سنة للفرس و محاها الاسلام »
من تمام اخبار جدم پيامبر را جستجو كردم خبرى راجع به اين عيد نيافتم اين سنت ايرانى است كه اسلام آن را از بين برده هرگز چيزى را كه اسلام از بين برده باشد من دو مرتبه آن را زنده نميكنم .
منصور پيغام داد كه ما اين كار را از نظر سياست لشكرى ميكنيم شما را بخداى بزرگ قسم مىدهم كه جلوس بفرمائيد . امام هشتم نشست امراء و وزراء و فرمانروايان و سپهداران براى عرض تبريك مىآمدند و هر كدام هديه و تحفهاى پيشكش ميكردند .
خادم منصور بالاى سر موسى بن جعفر عليه السّلام بود هر چه مىآوردند او صورت بر ميداشت از همه آخرتر پيرمرد كهنسالى وارد شد عرضكرد : من مرد فقيرى هستم كه وضع مالىام خوب نبود تا براى شما هديه بياورم .
اما سه شعر جد من در باره جد شما حسين بن على عليه السّلام سروده كه همانها را بعنوان هديه بشما تقديم ميكنم ، اشعار به اين كيفيت خواند :
عجبت لمصقول علاك فرنده * يوم الهياج و قد علاك غبار
و لا سهم نفذتك دون حرائر * يدعون جدك و الدموع غزار
الا تغضغضت السهام و عاقها * عن جسمك الاجلال و الاكبار
« 1 » فرمود : هديه ترا پذيرفتم بنشين خدا ترا بخير و بركت رهنمون گردد .
در اين موقع توجه بخادم نموده فرمود : برو پيش امير المؤمنين و صورت هديهها را به او نشان ده بپرس آنها را چه بايد كرد .
خادم رفت پس از مختصر زمانى برگشته گفت : امير المؤمنين همه آنها را بشما بخشيده و گفته است هر چه مىخواهد بكند . امام عليه السّلام به پيرمرد فرمود :
هامش
( 1 ) تعجب ميكنم از شمشيرهاى آبدار چگونه بر پيكر تو فرود آمدند با اينكه غبار غريبى چهره عزيزت را گرفته بود و در شگفتم از تيرها در مقابل چشم بانوان حريمت كه با اشكهاى جارى جد خود را بمدد مىخواستند چگونه نشكستند و چرا بزرگوارى و عظمت تو مانع از فرو رفتن آنها نشد .