تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 48 ) ( زندگانى حضرت امام موسى كاظم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
حركت از اصفهان تا رسيدن بخراسان هجده روز طول كشيد يكى از خان‌هاى ازبك همان الماس را بشاه عباس هديه كرد ، وقتى فهميد اين الماس از چيزهائى است كه جزء خزانه حضرت رضا عليه السّلام بوده دستور داد آن را در استانبول بفروشند و از قيمتش چند ملك و قناتها خريد كه منافع آن را صرف بقعه منوره كند اين كار به اجازه بعضى از علماء بوده . در فردوس التواريخ نقل مىكند : از يكى از تواريخ كه پسر سلطان سنجر يا پسر يكى از وزيرانش مبتلا به بيمارى تب شديد شد پزشكان گفتند بايد بگردش برود و خود را به شكار مشغول نمايد . روزى براى شكار با غلامان و اطرافيان خارج شده بود در بيابان ناگاه آهوئى از مقابل او گذشت شاهزاده با سرعت هر چه بيشتر اسب از پى آهو تاخت آن حيوان پناه بقبر حضرت رضا عليه السّلام آورد . شاهزاده خود را به آن مقام منيع و پناهگاه رفيع كه هر كس بدان جا پناه برد ايمن است رسانيد ، تصميم گرفت آهو را صيد كند اما سپاهيانش جرات نكردند اقدام به اين كار كنند در شگفت شدند از اين جريان ، شاهزاده بغلامان و همراهان خود دستور داد پياده شوند خود او نيز پياده شد و با پاى برهنه با كمال ادب بجانب مرقد شريف امام رفت و خود را روى قبر انداخت شروع بگريه و زارى بدرگاه خدا نموده شفاى بيمارى خود را از امام عليه السّلام خواست . همان دم شفا يافت اطرافيان همه شاد و خوشحال شدند و اين بشارت را بپادشاه رساندند كه ببركت قبر على بن موسى الرضا عليه السّلام فرزندش شفا يافته گفتند شاهزاده از كنار قبر نخواهد آمد و همان جا مقيم است تا بنا و كارگران بيايند و شروع كنند بساختمان قبه مباركه و در اينجا شهرى بنا شود و آراسته گردد تا يادگارى از او باشد . سلطان از شنيدن اين مژده مسرور شد سجدهء شكر كرد فورى از پى معماران فرستاد و روى قبر مبارك بقعه و گنبد و بارگاهى ساختند و اطراف شهر را ديوار كشى كردند .