در فلان روز و ساعت او را از بين مىبرم . آن پيامبر پيغام خدا را رسانيد . پادشاه آنچنان به دعا و تضرع به پيشگاه پروردگار پرداخت ، در همان حالى كه روى تخت بود و چنان زارى مىنمود كه از تخت سرازير شد . مىگفت خدايا به من مهلت ده تا پسرم بزرگ شود و كار خود را بسازم . خداوند به همان پيامبر وحى كرد كه پيش آن پادشاه برو و بگو من اجل او را تأخير انداختم و پانزده سال به عمرش افزودم . پيامبر عرض كرد : خدايا تو مىدانى كه من تاكنون دروغ نگفتهام . خداوند به او خطاب نمود كه تو يك مأمور هستى . پيغام مرا برسان . كسى را ياراى آن نيست كه از كردار خدا بازخواست نمايد .
در اين موقع امام على بن موسى الرضا عليه السلام رو به سليمان نمود فرمود :
اعتقاد يهودان را پيدا كردهاى ؟ سليمان عرض كرد به خدا پناه مىبرم از چنين اعتقادى . مگر يهود چه اعتقادى دارند ؟ فرمود : آنها مىگويند
يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ
دست خدا بسته است . منظورشان اينست كه خداوند جهان را آفريد . ديگر كارى ندارد و هيچ كم و زياد و تغيير و تبديلى نمىدهد . خداوند در پاسخ اين اعتقاد مىفرمايد :
غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا
دستهاى ايشان بسته باد و لعنت بر آنها از چنين گفتارى . شنيدم گروهى از پدرم موسى بن جعفر عليه السلام راجع به بداء پرسيدند . فرمود : مردم نمىتوانند منكر بداء شوند كه خداوند در قرآن مىفرمايد :
گروهى را نگه مىدارد و نمىدانند آيا آمرزيده مىشوند يا عذاب خواهند شد ( پس خداوند در مورد آنها هر تصميمى كه بخواهد مىگيرد و اين خود يك نوع از بداء است ) .
سليمان گفت آقا بفرمائيد آيه
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
در باره چه چيز نازل شده ؟ فرمود : در شب قدر خداوند مقدرات از اين سال تا سال بعد را تعيين مىكند از قبيل مرگ و زندگى و بد و خوب و روزيها . آنچه را در آن شب مقدر نمايد از حوادث حتمى است .
سليمان گفت اينك متوجه شدم ، اما تقاضا دارم باز بيشتر برايم توضيح بفرمائيد . فرمود : سليمان ! امور در نزد خداوند معين و مسجل هستند . بعضى را تقديم