ولايت داشت كه ابا بكر نداشت . ضرار گفت : صحيح است ، اين ظاهر است .
سپس هشام گفت : اگر باطن با ظاهر مساوى بود مگر اين فضيلت نيست كه غير قابل دفع است ؟ ضرار جواب داد : آرى . هشام گفت : مگر نمىدانى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود : تو نسبت به من مانند هارون هستى نسبت به موسى ، جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست . ضرار گفت صحيح است .
هشام گفت : مگر مىشود چنين حرفى را به على عليه السلام بزند جز اينكه على در نزد او در باطن مؤمن است ؟ گفت : نه . هشام گفت : پس ظاهر و باطن على عليه السلام هر دو مساوى شد و براى دوست تو نه ظاهرى هست و نه باطن الحمد لله .
مناظره ديگر هشام
شيخ گفت يحيى بن خالد برمكى در حضور هارون الرشيد از هشام بن حكم پرسيد آيا مىشود حق در دو حجت مخالف باشد ؟ هشام جواب داد نه . يحيى گفت اينك بگو دو نفر در يك مسأله دينى اختلاف دارند و نزاع مىكنند خالى از اين نيست ، يا هر دو محق باشد يا هر دو ياوه سرا ، يا يكى بر حق و ديگرى بيهوده گو .
هشام گفت صحيح است ، اما نمىتوانند هر دو محق باشند به دليل سخنى كه قبلا گفتم در اين موقع يحيى گفت پس بگو ببينم .
على و عباس كه پيش ابا بكر شكايت كردند در ميراث كداميك محق بودند و كداميك مبطل . چون تو گفتى نمىتواند هر دو محق و هر دو مبطل باشند .
هشام گفت با خود فكر كردم اگر بگويم على بيهوده ادعا مىكرد كافر شدهام و از مذهب خارج مىشوم ، اما اگر بگويم عباس بى خود ادعا مىكرد ، گردنم زده مىشد .
سؤالى كرده بود كه قبلا از من نشده بود و جوابى برايش آماده نكرده بودم . از اين دعاى امام صادق عليه السلام يادم آمد كه فرمود : هشام پيوسته در تائيد روح القدس خواهى بود تا وقتى ما را كمك مىكنى فهميدم من خوار نخواهم شد . جواب به نظرم آمد در همان حال .