خود اين مرد حكم قرار داد ، با اينكه سرآمد چنين عقيدهايست بىآنكه ضرورتى ايجاب نمايد . دو مرد مختلف را به عنوان حكم پذيرفت كه يكى مخالف عقيده اوست و او را نسبت به كفر مىدهد ، ديگرى مذهب او را مىپسندد ، اگر اين كار را صحيح انجام داده على عليه السلام به انجام آن شايستهتر است و اگر خطا كرده و كافر شده ديگر احتياجى نداريم به مناظره ، زيرا خود گواه شده است بر كفر خويش . توجه به اينكه خودش كافر است يا مؤمن مهمتر است از اينكه على عليه السلام را كافر مىداند يا نه . هارون خوشش آمد دستور داد به او جايزه بدهند .
مناظرهاى ديگر
شيخ ادام الله بقاه گفت هشام از بزرگترين ياران حضرت صادق عليه السلام بود ، مردى فقيه و روايات زيادى نقل كرده ، از صحابه حضرت صادق عليه السلام به شمار مىرفت و خدمت حضرت موسى بن جعفر عليه السلام نيز رسيده بود ، او را ابا محمد و ابا الحكم مىگفتند و مولى بنى شيبان و ساكن كوفه بود . به مقامى در خدمت امام صادق عليه السلام رسيد كه روزى در منى وارد بر امام شد تازه موى بر گونهاش روئيده بود و در محضر امام شخصيتهاى بزرگ شيعه از قبيل حمران بن اعين و قيس ماصر و يونس بن يعقوب و ابى جعفر احول و ديگران حضور داشتند . او را بر تمامى آنها برترى بخشيد با اينكه همه از او بزرگتر بودند در سنّ ، وقتى متوجه شد كه اين برترى موجب ناراحتى اصحاب شد فرمود
هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و يده
اين جوان ياور ما است با دل و دست و زبان .
روزى از امام عليه السلام از اسماء الله و اشتقاق آنها سؤال كرده بود . آن جناب جواب داد بعد به او فرمود : فهميدى آن طور كه بتوانى دشمنان ملحد ما را دفع كنى ؟
عرض كرد آرى
قال ابو عبد الله عليه السلام نفك الله عز و جل به و ثبتك
خداوند تو را بهرهمند كند از اين و ثابت قدم بدارد تو را .
هشام گفت به خدا قسم از آن وقت تاكنون هيچ كس در توحيد نتوانسته بر من