تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
عالم اين امت و وصى پيامبر صلى الله عليه و آله هستى امير المؤمنين عليه السلام به او دستورات دينى را آموخت . در كتاب روضة صفحه 137 و فضائل صفحه 178 نقل مىكند از انس بن مالك كه گفت روزى مردى يهودى در خلافت ابا بكر آمد و گفت من مايلم با خليفه پيامبر صلى الله عليه و آله ملاقات كنم او را پيش ابا بكر آوردند و يهودى گفت تو خليفه پيامبرى جواب داد آرى مگر نمىبينى در جايگاه او نشسته‌ام و در محراب اويم . يهودى گفت اگر راست مىگوئى من چند سؤال از تو دارم . ابا بكر پاسخ داد هر چه مايلى بپرس . يهودى گفت بگو چه چيز براى خدا نيست و چه چيز نزد خداوند نيست و از چه چيز خدا اطلاع ندارد . ابا بكر با پرخاش گفت اين سؤالهاى كفار است و مسلمانان مىخواستند مرد يهودى را بكشند در ميان آنها ابن عباس حضور داشت به ابا بكر گفت كمى صبر كن و دست از كشتن بازدار . ابا بكر گفت نمىبينى چه سؤالهائى مىكند . ابن عباس گفت اگر مىتوانيد جواب بدهيد و گر نه او را خارج كنيد هر جا مايل است برود مرد يهودى را بيرون كردند او مىگفت خدا لعنت كند كسانى را كه جاى ديگرى را غصب نموده‌اند به واسطه عدم اطلاع مىخواهند آدم كشى كنند كه خداوند چنين عملى را حرام كرده آن مرد در حال رفتن مىگفت مردم اسلام از ميان رفت مگر جواب سؤال را بدهند . كجا است پيامبر و كجا است خليفه پيامبر صلى الله عليه و آله . ابن عباس از پى او رفت و به او گفت بيا برويم در نزد خزينه علم پيامبر به منزل على بن ابى طالب عليه السلام اما ابا بكر و مسلمانان از پى يهودى به راه افتادند و در بين راه به او رسيدند او را گرفته پيش امير المؤمنين عليه السلام آوردند پس از كسب اجازه وارد شدند و گروهى از مردم نيز به همراه آنها ازدحام كرده بودند بعضى گريه و بعضى مىخنديدند . ابا بكر گفت يا ابا الحسن اين يهودى از مسائل كفرآميز سؤال مىكند امام عليه السلام فرمود چه سؤال مىكردى يهودى گفت اگر سؤال كنم همان كارى كه اينها