رفت و به امام حسن گفت شما يك پله پائينتر بايستيد . شروع به سخنرانى كرده گفت مردم اينك حسن بن على و فرزند فاطمه عليهما السلام ما را شايسته خلافت دانست و خود را لايق آن نمىدانست . به همين جهت آمده تا با ما بيعت كند بعد گفت از جاى حركت كن و بگو . امام حسن عليه السلام از جاى حركت كرد و شروع به سخنرانى كرده فرمود : حمد خدائى را كه بر نعمتها و پياپى افاضه نمودن آنها و برگرداندن گرفتاريها و بلاها مستوجب ستايش است در نزد خردمندان و بىخردان پروردگارى كه به جلال و كبريائيش امكان راهيابى به دوام و مقامش نيست خدائى كه برتر از گمان و انديشه مخلوقين است تا راه به كنه غيب او يابند . افكار دانشمندان و صاحبنظران
اشهد ان لا إله الا الله وحده في ربوبيته
يكتا است در خدائى و وجود و وحدانيت خويش بىنيازى است كه شريك ندارد و بىهمتائى است كه همكار ندارد و اشهد ان محمدا عبده و رسوله پيامبرى كه برگزيد و ممتاز نمود و انتخابش كرد به رسالت تا دعوت به حق نمايد و چراغ درخشان باشد و براى بندگان از آنچه بايد بترسند بيم دهد و به آنچه آرزو دارند مژده دهد . امت را راهنمائى كرد و اظهار رسالت خويش نمود .
مردم ! گوش كنيد ، شما داراى قلبها و گوشهائيد دقت نمائيد ما خانوادهاى هستيم كه خداوند ما را گرامى داشت به اسلام و برگزيد و امتياز بخشيد و انتخاب نمود . پليدى را از ما دور كرد و پاك و پاكيزهمان نمود . رجس شك است هرگز شك در پروردگار و دين او نداريم و از هر بدانديشى و گمراهى پاكمان نمود . برگزيده از فرزندان آدم شديم به نعمت خدا . هيچ گاه مردم به دو دسته تقسيم نشدند مگر اينكه ما در قسمت برگزيده آنها بوديم . بالاخره روزها گذشت و سالها طى شد تا خداوند محمد صلى الله عليه و آله را به نبوت برگزيد و به رسالت برانگيخت كتاب آسمانى خود را بر او نازل كرد . سپس دستور داد كه مردم را به سوى خدا دعوت نمايد . اولين كسى كه دعوت او را پذيرفت پدرم على بود . او اولين مؤمن و تصديقكننده رسالت
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 133
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٣