تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
داد پادشاه روم نگاهى به يزيد بن معاويه نمود و گفت فهميدى كه چنين اطلاعاتى را جز نبى مرسل يا وصى همكار او كه خداوند به او امتياز كمك به پيامبرش را داده يا عترت پيامبر كس ديگرى نمىداند . دشمنان آنها دلهاشان در زير پرده جهل تاريك شده دنيا را بر آخرت و هواى نفس را بر دين خود اختيار كرده‌اند و از ستمكارانند . يزيد سكوت كرد و سر به زير انداخت با شرمسارى . پادشاه بسيار احترام به امام حسن عليه السلام كرد و جايزه گرانى تقديم داشت . گفت از خدا بخواه به من تشرف به دين شما را عنايت كند شيرينى سلطنت بين من و اين عمل فاصله شده . گمانم يك بدبختى مهلك و عذاب دردناكى باشد . يزيد برگشت پيش معاويه پادشاه روم طى نامه‌اى براى او نوشت آن كس كه خداوند به او علم ارزانى داشته و حكم به تورات و انجيل و زبور و فرقان مىنمايد شايسته خلافت است و براى على بن ابى طالب عليه السلام نوشت حق با توست و خلافت از آن تو . خاندان پيامبر شما و فرزندانت هستيد با كسى كه به جنگ پرداخته‌اى ادامه بده كه خداوند او را بدست تو عذاب خواهد كرد و بعد دچار آتش جهنم براى ابد خواهد شد زيرا كسى كه با تو پيكار كند در انجيل يافته‌ام كه لعنت خدا و ملائكه و تمام مردم بر اوست و بر او باد لعنت اهل آسمانها و زمينها . در كتاب عدد القويه نقل شده است : حسن بصرى نامه‌اى به امام حسن عليه السلام نوشت به اين مضمون شما خاندان نبوت و معدن حكمت هستيد . شما را خداوند كشتى سيار در درياهاى ژرف قرار داده پناه بىپناهان هستيد و به ريسمان نجات شما چنگ مىزند تندرو . هر كه پيرو شما شود هدايت مىيابد هر كه تخلف جويد هلاك مىشود من اين نامه را براى شما نوشتم موقعى كه امت حيران و سرگردان در مسأله قضا و قدرند از شما تقاضا دارم آنچه خداوند به شما ارزانى داشته از علوم براى ما بگشائيد تا راهنماى اعتقاد ما شود . امام حسن عليه السلام در جوابش نوشت همان طورى كه ذكر كردى ما خاندان پيامبر مورد لطف خدا و اولياى او هستيم اما اگر ما در نزد تو و يارانت چنان كه
بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 131 | العلامة المجلسي / موسى خسروى