پيكرش به سجده مىافتد ولى قلب او سجده نمىكند زيرا او در سجده از جهت عبادت و پرستش سجده نمىكند بلكه از ترس به سجده مىافتد .
گفته شده منظور از ظلال همان معنى ظاهرى آن است يعنى سايهها هم سجده مىكنند به اين صورت كه متمايل به اين طرف و آن طرف مىشوند و بلند و كوتاه مىگردند .
قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ
يعنى آيا مؤمن با كافر مساوى است
أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ
يعنى آيا كفر و ايمان مساوى هستند يا گمراهى و هدايت يا علم و جهل
أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ
يعنى آيا اين كفار هر يك در عبادت خدا قرار دادهاند كسانى را كه افعالى را آفريده همان طورى كه خدا اجسام و الوان و طعمها و بويها و قدرت و زندگى و ساير چيزها را آفريده .
فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ
كه همين خلقتى كه شركاء خدا داشتهاند موجب اشتباه آنها شده و خيال كردهاند كه بتها هم شايسته پرستش هستند چون آنها نيز مانند خدا آفرينش دارند وقتى كه آنها قدرت آفريدن نداشته باشند ديگر وجهى براى اشتباه باقى نمىماند و جز خدا هيچ كس شايسته پرستش نيست .
در باره آيه
فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها
يعنى خداوند از آسمان آب را مىفرستد و هر نهرى به مقدار وسعت و گنجايشى كه دارد از آن آب بهره مىگيرد .
فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً
آب به همراه خود كف فزاينده كه سطح آب را فرا گرفته آورد . خداوند در اين آيه آب صاف و پاك را به اسلام نافع و سودمند براى مردم تشبيه نموده و خط باطل را به كف كه روى آب مىايستد و نابودشونده است .
بعضى گفتهاند منظور قرآن است كه از آسمان نازل شده هر دلى به اندازه يقين و شكى كه دارد از آن بهره مىبرد آب مثل براى يقين است و كف مثل براى شك اين قول را ابن عباس گفته است سپس خداوند مثل ديگرى را مىزند :
وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ
و آنچه در آتش مىگدازند ( كه منظور طلا و نقره و مس و ساير سنگهاى معدنى است كه گداخته مىشود )
« ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ »
كه از آن زينتآلات مىسازند مانند طلا و نقره
« أَوْ مَتاعٍ »
يا لوازم زندگى درست مىكنند مانند معادن ديگر كه از آنها ظروف و وسائل تهيه مىشود ، اين نوع از گداختنىها هم مانند كف آب داراى كف