تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( احتجاجات ) ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
اهل كتاب اين پيامبر را چنان مىشناسند كه بچه‌هاى خود را مىشناسند اين شناسائى چگونه است . عبد الله بن سلام در جواب او گفت ما پيامبر را با مشخصاتى كه خداوند به او بخشيده چنان مىشناسيم و تشخيص مىدهيم مثل يك نفر كه بچه‌اش را بين بچه‌ها تشخيص مىدهد . سوگند به خدا مىخورم كه من هم اكنون پيامبر را بهتر از فرزند خود مىشناسم و عرفانم به او بيشتر است عمر گفت برايم توضيح بده چگونه چنين عرفانى دارى ؟ عبد الله بن سلام گفت او را با مشخصاتى كه خداوند در كتاب ما برايش تعيين كرده مىشناسم كه اين همان پيامبر است اما در مورد فرزندم كاملا نمىدانم مادرش چه كرده عمر گفت واقعا خدا به تو توفيق داده و بواقعيت رسيده‌اى . و در باره آيه
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ
گفته‌اند گروهى از مشركان مكه از قبيل نضر بن حارث و ابو سفيان بن حرب و وليد بن مغيره و عتبه بن ربيعه و برادرش شيبه و ديگران در خدمت پيامبر نشسته بودند و آن جناب مشغول تلاوت قرآن بود . بعضى گفتند محمد چه مىگويد ؟ گفت اين داستانها و قصه گذشتگان است همان طورى كه من از گذشته براى شما نقل مىكنم .
« أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ »
يعنى وقايعى كه آنها را در كتابها نوشته‌اند بعضى گفته معنى آن سخنان بيهوده و چرندها است مانند داستان رستم و اسفنديار و قصه‌هاى ديگرى كه فايده‌اى ندارد . در باره آيه
قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ
ما مىدانيم تو را اندوهگين مىكند حرفهايى كه آنها مىزنند مثل اينكه مىگويند ساحر است يا ديوانه و نظائر اين نسبت‌ها
فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ
اين آيه را نافع و كسائى و اعشى نقل كرده‌اند كه به تخفيف خواند و همين قرائت حضرت على است و از حضرت صادق ( ع ) نيز روايت شده ولى بقيه به تشديد كاف و فتحه خوانده‌اند در توجيه معنى آن چند وجه است . اول : يعنى آنها در دل تو را پيامبر مىدانند و تكذيب نمىكنند . اما به زبان از روى عناد و لجبازى منكر مىشوند اين نظر اكثر مفسرين است . اين نظر را تائيد مىكند روايتى كه سلام بن مسكين از يزيد مدنى نقل كرده كه روزى پيامبر اكرم در بين راه با ابو جهل برخورد كرد . ابو جهل با او مصافحه نمود . بعد به ابو جهل اعتراض كردند كه چرا تو محمد را در آغوش گرفتى گفت خدا گواه است كه من او را در ادعايش صادق مىدانم ولى كى ما تابع