تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
شخصيت و مقام كه اولى دارد آخرى نيز داراى همان مقام است و آنچه آخرى داراست اولى نيز داراى همان هست ، گفتند صحيح مىگوئى يا امير المؤمنين . بعد از جاى حركت نموده متفرق شدند . فردا صبح مردم اجتماع نمودند حضرت جواد نيز تشريف آورد سپهداران و فرمانروايان و برجستگان مملكت از شخصيت‌هاى مقرب دستگاه مأمون و ساير كاركنان آن دستگاه براى تهنيت بمأمون و حضرت جواد وارد شدند سه طبق پولهاى نقره كه داخل آنها گوىهائى از مشك و زعفران بود درون گوىها كاغذهائى قرار داشت كه جوائز با ارزشى از پول نقد يا عطاى بزرگ و يا ملك و باغ نوشته شده بود دستور داد آن طبق‌ها را بر سر خواص مملكت بپاشند هر كس گويى را برميداشت كاغذ داخل آن را خارج مىكرد و جايزه خود را مىگرفت بدره‌هاي زر را نيز بر سر فرماندهان سپاه و ديگران پاشيدند مردم از آن مجلس با ثروت فراوان خارج شدند . مأمون به تمام تهيدستان و بيچارگان كمك فراوان كرد و پيوسته حضرت جواد را تا زنده بود احترام مىكرد و او را بر خويشاوندان و فرزندان خود مقدم مىداشت . تحف العقول - ابو هاشم جعفرى گفت روز ازدواج حضرت جواد با دختر مأمون ام الفضل به آن جناب عرضكردم امروز براى ما بركت بزرگي داشت فرمود ابو هاشم نعمتهاى خدا و بركت‌هاى او در امروز بر ما افزون شده است گفتم پس در باره امروز چه بگويم فرمود خوشبين باش تا نتيجه‌اش را دريابى . عرضكردم از دستور شما سرپيچى نخواهم كرد فرمود در اين صورت رستگار مىشوى و جز نيكى نخواهى ديد . ارشاد مفيد - روايت كرده‌اند كه‌ام الفضل از مدينه براى پدرش مأمون نامه مينوشت كه حضرت جواد مرتب براى من وسنى و هوو مىگيرد و مرا ناراحت مىكند مأمون در جواب دخترش نوشت دخترم من ترا به ازدواج ايشان