تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣
سراير - قارن از برادر شيرى حضرت جواد نقل كرد كه گفت : روزى حضرت امام علي النقى با مؤدب خود كه زكريا نام داشت نشسته بود حضرت جواد عليه السّلام آن موقع در بغداد بود امام علي النقى مشق خود را براى معلم ميخواند ناگهان گريه شديدى را آغاز نمود . معلم پرسيد علت گريه شما چه بود جواب نداد فرمود اجازه ميدهى من بحرم سرا داخل شوم ، اجازه داد يك مرتبه صداى شيون و گريه زنان از منزل بلند شد . بعد از اينكه پيش ما آمد علت گريه را پرسيديم فرمود پدرم هم اكنون از دنيا رفت گفتيم از كجا فهميدى فرمود عظمت خدا بر دلم جاى گرفت كه برايم سابقه نداشت فهميدم پدرم از دنيا رفته . آن تاريخ را يادداشت كرديم وقتى خبر آمد معلوم شد در همان ساعت از دنيا رفته بوده . خرايج - مسافر از حضرت جواد نقل كرد در همان شبى كه از دنيا رفت فرمود : من امشب ميميرم آنگاه فرمود : ما خانواده‌اى هستيم كه هر وقت خداوند دنيا را براى يكى از ما صلاح نداند او را بسوى خود ميبرد . ارشاد مفيد - ص 297 - تولد حضرت جواد در سال 195 ماه رمضان بود و در سال 220 در ماه ذى قعده از دنيا رفت در بغداد ، بيست و پنج سال داشت مدت امامت و جانشينى ايشان از پدر بزرگوارش چهارده سال بود مادرش كنيز فرزند - دارى بنام سبيكه از اهالى نوبه بود و در بغداد از دنيا رفت معتصم آن جناب را ببغداد خواسته بود دو روز به آخر محرم مانده در سال 220 وارد بغداد شد همان سال در ذى قعده از دنيا رفت . بعضى گفته‌اند بوسيله سم شهيد شد ، ولى براى من خبري ثابت نشده كه به آن خبر چنگ بزنم در مقابر قريش پشت حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام دفن شد آن موقع 25 سال و چند ماه داشت ، لقبش منتجب و مرتضى بود فرزندانش امام على النقى و موسى و فاطمه و امامه دو دختر و دو پسر داشت ديگر غير از آنچه نام برديم فرزندى نداشت . ارشاد - يعقوب بن ياسر گفت متوكل پيوسته اين حرف را ميزد : كار
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 3 | العلامة المجلسي / موسى خسروى