تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
مبارك مسح بفرمائيد و برايش دعا كنيد او مولا و چاكر شما است فرمود او مولاى ابو جعفر ( حضرت جواد است ) فردا بفرست او را پيش ابو جعفر . كافى - محمّد بن حسن بن عمار گفت در مدينه خدمت على بن جعفر بن محمّد ( پسر حضرت صادق عليه السّلام ) نشسته بودم دو سال بود كه شاگردش بودم و هر چه از برادرش موسى بن جعفر عليه السلام حديث شنيده بود مىفرمود و من مىنوشتم . ناگاه حضرت ابو جعفر محمّد بن علي ( پس حضرت رضا عليه السّلام ) وارد مسجد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شد علي بن جعفر بدون رداء و كفش پاى برهنه از جا پريد دست او را بوسيد و بسيار احترام كرد . حضرت جواد فرمود بنشين عمو جان خدا ترا رحمت كند . عرض كرد آقا ! چطور بنشينم با اينكه شما ايستاده هستيد . وقتى على بن جعفر برگشت به محل خود اطرافيان و اصحابش او را سرزنش كردند مىگفتند تو عموى پدر او هستى اين چنين نسبت به او خود را كوچك ميكنى ؟ فرمود ساكت باشيد ! دست بريش خود گرفت گفت وقتى خدا مرا با اين ريش شايسته امامت نداند و اين جوان شايسته مقام امامت باشد و او را به اين مقام مفتخر فرمايد من منكر مقام او شوم ! به خدا پناه مىبرم از پيشنهاد شما بلكه چاكر و غلام او هستم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 26 | العلامة المجلسي / موسى خسروى