تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
برادران حضرت رضا اميد داشتند كه وارث حضرت رضا شوند ( چون فرزندى نداشت ) بىجهت دشمن من شده بودند ( كه بشارت تولد آن پسر را دادم ) اسحاق بن جعفر به آنها گفت به خدا من ميديدم اين شخص چنان نزديك به حضرت موسى بن جعفر مىنشست كه من چنان نبودم و اين قدر نميتوانستم نزديك شوم ( منظورش اين بود كه مورد احترام پدر شما بوده به او بىاحترامى نكنيد ) . رجال كشى - مسافر گفت حضرت رضا به من در خراسان فرمود خود را به ابو جعفر ( حضرت جواد ) برسان امام تو اوست . در كفايه است - از پسر بزيع نقل كرد كه از حضرت رضا عليه السّلام پرسيدند ممكن است امامت بعمو يا دائى امام برسد فرمود نه پرسيد ممكن است به برادر برسد ( چون هنوز حضرت رضا فرزند داشت آنها خيال مىكردند به اين بستگانش خواهد رسيد ) فرمود : نه . گفتند پس چه كسى امام است فرمود امامت بفرزندم ميرسد . آن وقت هنوز فرزندى نداشت . در كفايه است - عبد اللَّه بن جعفر گفت خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم با صفوان بن يحيى حضرت جواد نيز حضور داشت كه آن وقت سه ساله بود عرض كرديم فدايت شوم خدا نكند پيش آمدى شود اگر چنانچه پيش آمدى شد چه كسى پس از شما امام است . فرمود همين پسرم اشاره به حضرت جواد كرد . عرضكرديم در اين سن ! فرمود آرى خداوند عيسى را حجت قرار داد با اينكه دو ساله بود . كافى - يحيي صنعانى گفت در مكه خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيدم مشغول پوست كندن موز بود كه به حضرت جواد ميداد گفتم فدايت شوم همين است آن مولود مبارك ؟ فرمود : آرى يحيى ! اين همان مولودى است كه در اسلام با بركت‌تر از او براى شيعيان ما متولد نشده . كافى - معمر بن خلاد گفت از اسماعيل بن ابراهيم شنيدم كه به حضرت رضا مىگفت پسرم زبانش مىگيرد فردا او را بفرستم خدمت شما زبانش را با دست
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 25 | العلامة المجلسي / موسى خسروى