تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
براى حضرت رضا عليه السّلام نوشت در آن سؤال كرد چطور ممكن است شما امام باشيد با اينكه فرزند نداريد حضرت رضا عليه السّلام جواب داد تو از كجا ميدانى من فرزند نخواهم داشت به خدا قسم اين شب و روز بپايان نميرسد تا خداوند مرا پسرى عنايت كند كه بوسيله او خدا حق را از باطل جدا گرداند . ارشاد مفيد - بزنطى گفت پسر نجاشى از من پرسيد امام بعد از حضرت رضا عليه السّلام كيست ؟ دلم ميخواهد اين سؤال را بپرسى تا برايم واضح شود من خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيده جريان را عرض كردم . فرمود : امام بعد از من پسرم خواهد بود كى جرات دارد به گويد پسرم ، با اينكه فرزندى ندارد . هنوز حضرت جواد متولد نشده بود چيزى نگذشت كه متولد شد . ارشاد مفيد - ابن قياما واسطى كه واقفى مذهب بود گفت پيش حضرت رضا عليه السّلام رفتم گفتم ممكن است دو امام در يك زمان باشد فرمودند مگر اينكه يكى از آن دو ساكت باشد و مأموريتى نداشته باشد . گفتم خوب همين كافى است شما الان امامى كه ساكت باشد برايتان نيست . فرمود چرا به خدا قسم مرا فرزندى روزى خواهد فرمود كه حق و حقيقت‌جويان را تقويت مىكند و باطل و باطل‌گرايان را نابود مىنمايد پس از يك سال حضرت جواد برايش متولد شد . اعلام الورى و ارشاد مفيد - حسن بن جهم گفت خدمت حضرت رضا عليه السّلام نشسته بودم فرزندش را صدا زد هنوز كوچك بود او را روى زانوى من نشاند فرمود پيراهنش را از تنش بيرون بيار پيراهن او را كه بيرون آوردم فرمود وسط شانه‌اش را تماشا كن وقتى نگاه كردم در طرف يكى از شانه‌هايش مثل يك مهر زير گوشت ديده مىشد فرمود اين علامت را مىبينى چنين علامتى را در همين محل پدرم داشت . اعلام الورى و ارشاد - ابو يحيى صنعانى گفت خدمت حضرت رضا عليه السّلام بودم پسرش حضرت جواد را آوردند كودكى بود . « فقال : هذا المولود الذى لم يولد مولود