تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت جواد و عسكريين ع ) ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨

در جهنم خواهد بود مگر اينكه توبه كند . اما شهادت يك زن كه به تنهائى پذيرفته مىشود زني است كه قابله است در صورتى كه بشهادت قانع شوند و گر نه بايد دو زن باشد كه آن دو بجاى يك مرد حساب مىشود از روى ناچارى چون امكان ندارد مرد از اين موقعيت اطلاع حاصل كند و جايگزين زن شود در موقع زايمان اگر تنها آن زن بود گفتارش قبول مىشود باضافه سوگندى كه ياد مىكند . اما فرمايش حضرت على عليه السّلام در مورد خنثى همان طورى است كه آن جناب فرمود از نوع ادرار تشخيص داده مىشود كه ارث زن بايد ببرد يا مرد ، چند نفر عادل موقع ادرار كردن او در آينه نگاه ميكنند خنثى پشت سر آنها لخت مىشود آنها در آينه تماشا ميكنند و حكم آن را ميدهند . اما حكم كسى كه مىبيند چوپان با گوسفندى جمع شده اگر آن گوسفند را شناخت بايد بكشد و بسوزاند ، در صورتى كه نشناسد امام گله را به دو قسمت مىكند و قرعه ميكشد قرعه بهر قسمت قرار گرفت باز آن قسمت گله را به دو قسمت مىكند و قرعه مىكشد به همين طريق تقسيم مىكند و قرعه مىكشد تا دو عدد بماند بعد بين آن دو قرعه ميكشد بهر كدام اصابت كرد آن را مىكشد و آتش مىزند بقيه قابل استفاده است اين تقسيم و قرعه امام از جانب خدا است و خلاف ندارد . و اما نماز صبح و بلند خواندن قرائت آن به اين جهت است كه پيامبر اكرم نماز صبح را در موقعى ميخواند كه تاريكى شب هنوز بود پس بلند خواندن نماز صبح به پيروى از نماز شب است . اما فرمايش حضرت امير المؤمنين كه فرمود قاتل ابن صفيه را مژده جهنم بده چون پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم اين فرمايش را به او فرموده بود « 1 » و ابن جرموز از كسانى بود كه در جنگ نهروان بر على خروج

هامش
( 1 ) زبير بن عوام بن خويلد مادرش صفيه دختر عبد المطلب عمه پيامبر اكرم بود زبير پسر عمه پيمبر و پسر برادر خديجه همسر پيغمبر بود . در جنگ جمل حضور داشت على عليه السلام او را صدا زد و بگوشه‌اى برد فرمود يادت هست من و تو با هم خدمت پيغمبر بوديم آن جناب به من نگاهى نمود و خنديد تو نيز خنديدى تو گفتى پسر ابو طالب بلند - پروازى خود را رها نميكند . پيغمبر اكرم فرمود او بلند پرواز نيست در آينده با او بجنگ خواهى پرداخت با اينكه تو ستمگرى . زبير بخاطر آورد و از جنگ كناره گرفت وارد وادى السباع شد در آنجا به نماز ايستاد ابن جرموز پيش آمد و او را كشت شمشير و سرش را پيش على عليه السلام آورد . على ( ع ) شمشير زبير را بدست گرفته گفت اين شمشيرى است كه مدتها ناراحتى و اندوه را از چهره پيامبر اكرم بر طرف ميكرد بعد فرمود مژده بده بكشنده زبير كه اهل جهنم است .