را برايش توضيح دادم و تمام داستان را نقل كردم و گفتم : او فلان روز به اين محل خواهد رسيد . گفت : بسيار خوب او را به من واگذار من خداحافظى كرده به راه خود ادامه دادم آن مرد بقم برگشت . بمعمر برخورد با او مشورت كرد در باره آنچه من گفته بودم . معمر گفت نميدانم سكوتش امر است يا نهى دستورى نداده صحيح نيست مزاحم آن مرد شوى زكريا متعرض او نشد عباسى از آنجا گذشت و سالم رد شد .
قرب الاسناد : بزنطى گفت : نامهاى خدمت حضرت رضا عليه السّلام نوشتم به اين مضمون : من مردى از اهل كوفه هستم من و خانوادهام عقيده باطاعت شما داريم خيلى علاقه دارم كه از نزديك خدمت شما برسم تا سؤالهائى بنمايم از مسائل دينى و هم مطالبى را كه گروهى دليل بر امام نبودن شما گرفتهاند از اشخاصى كه معتقدند پدرتان موسى بن جعفر عليه السّلام زنده است و از دنيا نرفته از جمله دليلهاى آنها اينست كه ما سؤالهائى كردهايم ايشان بر خلاف آباء گرامش جوابداده در ضمن تقيه را براى خود لازم نميشمارد با اينكه بايد تقيه كند .
صفوان خدمت شما رسيده و بعضى از حرفهاى آنها را نقل كرده اين موضوع را شما اقرار كردهاى اما در مورد مسائل بر خلاف آنچه به آنها جوابدادهاى بصفوان فرمودهاى كه مطابق با گفتار آباء گرامت هست مايل بودم خدمت شما برسم ببينم چرا بصفوان جوابى بر خلاف جواب آنها دادهاى اين تحقيق بسرنوشت من و مردم بستگى دارد و موجب زنده شدن من و آنها مىشود خداوند در قرآن ميفرمايد :
وَ مَن أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاس جَمِيعاً
.
در جواب نامه من نوشت :
بِسْم اللَّه الرَّحْمن الرَّحِيم *
- نامهات رسيد و متوجه شدم كه علاقه بديدار ما دارى و در اين مورد چقدر مشتاق هستى لازم است كه روبرو با هم صحبت كنيم در مورد مطالبى كه از طرف من نقل كردهاند كه گمان ميكنى آنها به اين وسيله دليل بر رد شما مىآورند و ميگويند من بر خلاف آباء گرامم به آنها پاسخ