تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
با خود گفتم اين شخص بما دستور صله رحم و مهربانى با خويشاوند مىدهد خودش درباره‌ى عمويش چنين ميگويد . نگاهى به من نموده فرمود همين كار نيكى و صله رحم است زيرا او هر وقت پيش من مىآيد درباره‌ام حرفهائى مىزند مردم باور مىكنند وقتى رفت و آمد با من نداشت و من پيش او نرفتم حرفش را نمىپذيرند . عيون اخبار : محمّد بن اثرم كه رئيس شهربانى محمّد بن سليمان علوى بود در مدينه زمان ابو السرايا گفت : گروهى از خويشاوندان محمّد بن سليمان و ديگران از قريش جمع شده با او بيعت كردند و پيشنهاد نمودند اگر بفرستى از پى ابو الحسن علي بن موسى الرضا بيايد و با ما همداستان شود ما متحد خواهيم شد محمّد بن سليمان به من گفت برو از پى آن جناب سلام مرا به او برسان و بگو خويشاوندان شما اجتماع كرده‌اند مايلند شما نيز بجمع ايشان بپيوندى اگر صلاح بدانى خوب است تشريف بياورى . من خدمت ايشان رفتم آن وقت در حمراء بود پيغام را رساندم فرمود سلام مرا به او برسان بگو پس از بيست روز خواهم آمد به من جواب آن جناب را رساندم مدتى صبر كرديم روز هجدهم ورقاء سپهدار جلودى وارد شد با ما بجنگ پرداخت و ما را شكست داد من بجانب صورين فرار كردم يك وقت متوجه شدم كه شخصى از پى من فرياد مىزند اثرم ! بجانب او توجه كردم ديدم علي بن موسى الرضا است ميفرمايد : بيست روز گذشت يا نه ؟ عيون : حسين بن موسى بن جعفر گفت ما اطراف حضرت رضا جمع بوديم گروهى از جوانان بنى هاشم در اين موقع جعفر بن عمر علوى با لباسهاى كهنه از جلو ما گذشت از لباس و جامهء او به يكديگر نگاه كرده خنديديم حضرت رضا فرمود به زودى خواهيد ديد كه او ثروتمند شده و گروهى از پشت سرش ميروند يك ماه بيش نگذشت كه فرماندار مدينه شد و اوضاعش خوب گرديد از كنار ما رد ميشد در حالى كه غلامان و خواجه‌سرايان و حشم و خدم از پى او