تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
ما برويم پيش احمد پسر موسى بن جعفر عليه السّلام مدتى با او رفت و آمد داشتند وقتى ابو السرايا خروج كرد احمد بن موسى بن جعفر نيز با او همداستان شد به ابراهيم و اسماعيل گفتيم پسر موسى بن جعفر با ابو السرايا خروج كرد شما چه ميگوئيد كار او را نپسنديدند و از او برگشتند . گفتند موسى بن جعفر زنده است ما بر مذهب وقف باقي ميمانيم . راوى گفت : گمان ميكنم اسماعيل با همان شك از دنيا رفت . رجال كشى : سليمان بن جعفر گفت : علي بن عبيد اللَّه بن حسين بن علي بن حسين بن علي بن ابى طالب عليهم السّلام به من گفت : خيلى ميل دارم خدمت حضرت رضا برسم و سلام عرض كنم گفتم : چرا نميروى گفت : چنان جلال و هيبتش در نظرم هست كه بيمناكم . اتفاقا حضرت رضا عليه السّلام مختصر كسالتى پيدا كرد مردم بعيادتش رفتند من علي بن عبيد اللَّه به او گفتم آن موقعى كه انتظار داشتى رسيد حضرت رضا بيمار است و مردم بديدنش ميروند اگر مايلى خدمتش برسى امروز موقع آن است براى عيادت به منزل آن جناب رفت همين كه آقا او را ديد خيلى محبت كرد و بسيار به او احترام نمود و مقامش را گرامى داشت علي بن عبيد اللَّه از اين همه لطف امام خيلى خوشحال شد . بعد از مدتى علي بن عبيد اللَّه بيمار شد حضرت رضا بديدن او رفت من نيز در خدمتش بودم آنقدر نشست تا همهء مردم رفتند وقتي خارج شديم كنيز من گفت : همسر علي بن عبيد اللَّه‌ام سلمه پشت پرده بود و متوجه حضرت رضا شد همين كه آن جناب خارج شد خودش را انداخت به جائى كه امام نشسته بود . آنجا را ميبوسيد و بدن خود را ميماليد . سليمان گفت : وقتى علي بن عبيد اللَّه را ديدم كار همسرش ام سلمه را برايم نقل كرد من نيز به حضرت رضا عليه السّلام جريان را عرض كردم فرمود : سليمان ! علي ابن عبيد اللَّه و همسرش و فرزندش اهل بهشت هستند . فرمود سليمان وقتي اولاد فاطمه