تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
از جمله كسانى كه مخفى شد همين زيد بن موسى بود كه حسن بن سهل در جستجويش برآمد بالاخره محل زيد را به او خبر دادند او را گرفت و زندانى كرد بعد از زندان خارج كرد تا گردنش را بزند . جلاد شمشير خود را كشيد همين كه جلو آمد تا او را بكشد . حجاج بن خثيمه حضور داشت گفت : اگر اجازه دهى عجله در كشتن او ننمائيد من يك سخن خيرخواهانه دارم ، جلاد خوددارى كرد حجاج پيش رفته گفت : در مورد اين كار امير المؤمنين دستورى داده است ؟ گفت : نه . گفت : پس چرا پسر عموى امير المؤمنين را بدون اجازه‌اش ميكشى با اينكه از او در اين مورد نظرى نخواسته‌اى بعد جريان ابو عبد اللَّه بن افطس را نقل كرد كه هارون الرشيد او را پيش جعفر بن يحيى زندانى كرد . جعفر او را كشت بدون اجازه هارون و سرش را با هداياى نوروز براى هارون فرستاد . هارون وقتى مسرور كبير را دستور داد جعفر بن يحيى را بكشد گفت اگر جعفر از گناه خود پرسيد كه چرا مرا ميكشد بگو براى اينكه پسر عمويش افطس را بدون اجازه‌اش كشتى . سپس حجاج بن خثيمه بحسن بن سهل گفت : نميترسى از اينكه بين تو و امير المؤمنين تيره شود و با كشتن اين شخص همان استدلالى كه هارون براى جعفر بن يحيى نمود او نيز براى تو مينمايد . حسن بن سهل بحجاج گفت : خدا ترا جزاى خير دهد دستور داد او را بزندان ببريد پيوسته در زندان بود تا ابراهيم بن مهدى قيام كرد اهالى بغداد بىآنكه از حسن بن سهل حسابى ببرند او را از زندان خارج كردند باز زندانى شد تا وقتى كه او را پيش مأمون فرستاد و مأمون زيد را خدمت حضرت رضا عليه السّلام فرستاد آن آقا رهايش كرد . زيد بن موسى تا آخر خلافت متوكل زنده بود و در سرمن‌رأى دفن شد . عيون : ابن متوكل و همدانى از علي از پدرش نقل كرد كه گفت : ياسر گفت : برادر حضرت رضا زيد بن موسى در مدينه قيام كرد و خانه‌ها را آتش زد