و فقه هم بياموزد بمقامى برسد كه رهبرى عادل و پارسا و بىعلاقه به دنيا باشد از خلافت در نظر من سهمى ندارد مگر به اندازه يكنفر از مردم قبيله عك و حمير ( كه دو قبيله پست در ميان عرب هستند ) زياد در اين باره حرف نزنيد مدتها است كه زبان خود را از ابراز و افشاى بعضى مطالب بستهام مبادا در صورتى كه آشكار كنم گروهى از شما بيعت خود را بشكنيد با اينكه ميدانيم خدا كار خود را خواهد كرد و هر وقت باشد قضاى خويش را اجرا مينمايد .
اكنون كه اصرار داريد و ميگوئيد پرده بردارم ميگويم كه هارون الرشيد به من خبر داد از طرف پدران خود از شخصى كه اطلاع از آينده خلافت و فرمانروائى دارد كه او گفت هفتمين خليفه بنى عباس ( يعنى خود مأمون ) بعد از او ديگر براى بنى عباس خلافت خوبى نخواهد بود رياست و نعمت تا زمان زندگى او براى ايشان دوام دارد همين كه از دنيا رفت نعمت از ايشان سلب مىشود من كه از ميان شما بروم بايد براى خود پناهگاهى بجوئيد اما افسوس جز شمشير پناهى نداريد . مردى كه از نژاد حسنى است مىآيد كه انتقامجو است و چون گندم شما را درو مىكند يا سفيانى خواهد آمد و يا قائم مهدى مىآيد كه او خون ناحق نمىريزد هر كه را او بكشد شايسته كشته شدن است .
اما منظورى كه از بيعت با حضرت رضا عليه السّلام داشتم با اينكه ايشان واقعا شايسته بود و اين انتخاب جز براى جلوگيرى از خونريزى و دفاع از شما و ايجاد محبت و علاقه بين دو فاميل نبود كه همين راه را طى ميكنم در احترام ، به اولاد علي و مواسات و برابرى با آنها در مختصر سهمى كه از بيت المال دارند .
گر چه شما خيال ميكرديد من ميخواستم سود و نفع و مقام و موقعيت به آنها برسد با اينكه من در فكر شما و آينده فرزندان و نسل شما بودم ولى شما ببازيچه گرفتيد و در گمراهى و بدبختى غوطهور بوديد نميدانستيد چه وظيفهء داريد پيوسته در گرفتارى و از دست دادن نعمت بوديد تمام كوشش و همت شما آن بود كه مركبى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت على بن موسى الرضا ع ) ( فارسي ) — صفحة 207
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠٧