باب دهم در مدح و ستايشهاى امام عليه السّلام
در امالى شيخ طوسى ص 176 - از موسى بن جعفر عليه السّلام نقل مىكند كه فرمود خدمت پدرم حضرت صادق بودم اشجع سلمى آمد براى مديحهسرائى . ديد امام عليه السّلام بيمار و بسترى است چيزى نگفت : حضرت صادق فرمود از بيمارى بگذر بگو براى چه آمدهاى اين شعر را خواند .
البسك اللَّه منه عافيه * في نومك المعترى و في ارقك
يخرج من جسمك السقام كما * اخرج ذل السؤال من عننك
فرمود غلام چقدر پول دارى ؟ عرضكرد چهار صد درهم . فرمود بده باشجع پول را گرفت سپاسگزارى كرده رفت . امام فرمود او را برگردانيد . وقتى آمد عرضكرد آقا من درخواستى كردم شما عطا فرمودى چرا بازگردانيديد ؟
فرمود مرا از آباء گرام خود از پيامبر حديث نمود كه بهترين بخشش آن است كه به صورت يك نعمت پايدار بماند آنچه به تو دادم برايت نخواهد ماند ولى اين انگشتر مرا بگير اگر ده هزار درهم از تو خريدند بده و گر نه فلان وقت بيار پيش خودم آن مبلغ را به تو خواهم داد .
عرضكرد آقا مرا ثروتمند كردى ولى چون مسافرت زياد ميروم گاهى گذارم در محلهاى خوفناك مىافتد ، يك چيزى به من بياموز كه جانم از خطر محفوظ بماند . فرمود هر وقت احساس خطر كردى دست راست خود را روى سر بگذار با صداى بلند اين آيه را بخوان
أَ فَغَيْرَ دِين اللَّه يَبْغُون وَ لَه أَسْلَم مَن فِي السَّماوات وَ الْأَرْض طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْه يُرْجَعُون
اشجع گفت گذارم بدرهاى افتاد كه در آنجا جن وجود داشت . صدائى