تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
بواسطه گريه زيادى كه ميكرد . عيون - حاكم ابو احمد محمّد بن محمّد بن اسحاق انماطى نيشابورى با اسناد متصل گفت كه وقتى منصور دوانيقى خانه‌هاى بغداد را ميساخت شروع كرد بجستجوى سادات علوى با جديت هر چه تمامتر هر كس را پيدا ميكرد درون ديوارها و پايه‌ها قرار ميداد كه از گچ و آجر ساخته ميشد . پسر بچه‌ى زيبائى از سادات بدست آورد كه موهاى مشكى داشت از فرزندان حسن بن علي بن ابى طالب او را در اختيار بنا گذاشت تا درون ديوار بگذارد و چند نفر از اشخاص مورد اعتمادش را گماشت كه مواظب كار بنا باشند و مشاهده نمايند آن پسربچه را داخل پايه ديوار بگذارد . بنا بدستور عمل نموده ولى خيلى دلش به حال او سوخت در ديوار منفذ و سوراخى گذاشت تا هوا داخل شود و پسرك بتواند نفس بكشد به او گفت ناراحت نباش صبر كن من به زودى ترا بيرون مىآورم تاريكى شب كه همه جا را بگيرد از داخل ديوار خارج خواهى شد . شب كه شد بنا در آن تاريكى آمد و پسر بچه سيد را در آن تاريكى شب خارج نمود ولى به او سفارش زياد كرد كه مواظب خون من و كارگرانى كه با من كار ميكردند باش مبادا بر باد دهى بهر وسيله كه ممكن است خود را مخفى نما و من در اين دل شب ترا از داخل ديوار خارج كردم مبادا جدت روز قيامت از من دادخواهى بكند بعد با همان ابزار بنائى مقدارى از موى سر آن پسر را چيد باز سفارش نمود كه خود را پنهان كن مبادا ديگر پيش مادرت برگردى . پسرك گفت اگر چنين است كه نبايد پيش مادرم برگردم بمادرم خبر برسان كه نجات يافته‌ام و فرارى هستم تا نگران من نباشد شايد كمتر گريه كند . پسرك فرار كرد نميدانست بكجا برود بالاخره راه را گرفت بدون هدف پيش ميرفت . بنا گفت آن پسر بچه محل مادرش را به من نشانى داده بود و از موى خود در اختيار من گذاشت . من به همان آدرس مراجعه كردم صدائى مانند صداى زنبور