بما همان ملاحظه را داشته باشيد كه در قرآن ميفرمايد پدر آن دو يتيم مرد صالحى بود « 1 » . صالح بن اسود گفت شنيدم از حضرت صادق ميفرمود « سلونى قبل ان تفقدونى » از من بپرسيد قبل از اينكه مرا نيابيد زيرا كسى بعد از من براى شما مانند حديثهاى مرا نخواهد گفت . سليمان بن خالد گفت حضرت صادق عليه السّلام در باره اين آيه
« 2 » فرمود به خدا سوگند بارها ما براى آنها پشتى گذاشتهايم در خانه و آنها را پذيرائى كردهايم ( منظور ملائكه است كه به خانه آنها رفت و آمد ميكردند ) . حسين بن علاء قلانسى گفت حضرت صادق دست بر يك پشتى چرمى كه در اطاق بود زده فرمود حسين ! بارها ملائكه بر اين پشتى تكيه زدهاند و بسيارى از اوقات ما نرمهپرهاى آنها را جمع كردهايم . عبد اللَّه پسر نجاشى گفت من در ميان عدهاى پيش عبد اللَّه بن حسن بوديم رو به من كرده گفت از خدا بپرهيز ما از مردم چيز اضافهاى نداريم رفتم خدمت حضرت صادق جريان را عرض كردم فرمود به خدا قسم بقلب بعضى از ما الهام مىشود و گاهى بگوشمان سروش غيبى ميرسد و ملائكه دست در دست ما ميگذارند . گفتم آقا حالا يا قبلا چنين بوده فرمود به خدا سوگند هم اكنون جرير بن مرازم