بصائر الدرجات ص 145 ج 10 - معاوية بن وهب گفت در خدمت حضرت صادق بودم در مدينه آن جناب سوار بر الاغ بود ببازار رسيده بوديم يا نزديك بازار بود كه امام عليه السّلام از الاغ خود پياده شد و سجده طولانى كرد من انتظار كشيدم تا از سجده سر برداشت . عرض كردم فدايت شوم چرا سجده نمودى ؟ فرمود من به ياد نعمت خدا بر خود افتادم . عرض كردم آقا نزديك بازار سجده ميفرمائيد با اينكه مىآيند و ميروند ؟ ! فرمود مرا كسى نمىبيند . خرايج - روايت شده كه حضرت باقر عليه السّلام با فرزندش حضرت صادق عليه السّلام به مكه رفته بود مردى خدمتش رسيده سلام كرد و نشست عرض كرد من سؤالى داشتم . فرمود از پسرم جعفر سؤال كن آن مرد به طرف حضرت صادق رفته عرض كرد سؤال كنم ؟ فرمود هر چه مايلى بپرس گفت ميخواهم از مردى سؤال كنم كه گناه بزرگى كرده فرمود روزه ماه رمضان را عمدا خورده گفت از اين بزرگتر فرمود در ماه رمضان مرتكب زنا شده گفت از اين بزرگتر گفت آدم كشى كرده گفت از اين بزرگتر فرمود اگر از شيعيان على است پياده رهسپار خانهء خدا شود و سوگند ياد كند ديگر چنين كارى نكند چنانچه از شيعيان علي نيست راهى ندارد « 1 » آن مرد سه مرتبه گفت خدا ترا رحمت كند اى فرزند فاطمهء زهرا . همين جواب را از پيامبر اكرم شنيدم . آن مرد رفت حضرت باقر عليه السّلام فرمود شناختى اين شخص را گفت نه فرمود خضر بود خواستم او را معرفى كنم . خرايج - روايت شده كه ابا عماره معروف بطيان گفت به حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم در خواب ديدم نيزهاى در دست دارم . فرمود سرنيزه داشت . گفتم نه فرمود اگر آن نيزه سرنيزه ميداشت برايت پسرى متولد ميشد ولى داراى دخترى خواهى شد . مختصرى صبر نموده فرمود : آن نيزه داراى چند بند بود ؟ گفتم
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام جعفر صادق ع ) ( فارسي ) — صفحة 16
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٦
هامش
( 1 ) اينكه ميفرمايد راهى ندارد يعنى ديگر توبهء او قبول نمىشود چون قبولى توبه مشروط بايمان است كه او ايمان ندارد .