گفت : آرى سوگند به آن كه جانم به دست او است ، براى اينكه آن را با گوشم شنيدم .
گفتم : اى امير المؤمنين ! من اين حديث را پيش از اين شنيده بودم .
گفت : اى سيف ! اين حق است ، و اگر اتفاق افتاد ما اولين كسانى خواهيم بود كه او را اجابت خواهيم كرد ، زيرا كه آن ندا براى مردى از عموزادههاى ما است .
گفتم : مردى از فرزندان فاطمه ؟
گفت : آرى اى سيف ، اگر ابو جعفر محمد بن على آن را براى من نقل نكرده بود ، اگرچه همهء مردم مرا به آن خبر مىدادند ، هرگز آن را از آنان نمىپذيرفتم ، ولى او محمد بن على است .
* يحيى بن ابى طالب ، از على بن عاصم ، از عطاء بن سائب ، از پدرش ، از عبد اللّه بن عمر كه گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : قيامت برپا نخواهد شد تا اينكه مهدى از فرزندانم خروج نكند ، و مهدى خروج نكند تا اينكه شصت نفر دروغگو ظاهر شوند كه هر كدام از آنها ادّعاى پيامبرى نمايد .
فضل بن شاذان ، از راويان پيش از خود ، از ابو حمزه كه گفت : به ابو جعفر عليه السّلام گفتم : آيا خروج سفيانى حتمى است ؟
فرمود : آرى ، همانگونه كه ندا حتمى است ، و طلوع خورشيد از مغرب حتمى است ، و اختلاف بنى عباس در ملك و سلطنت حتمى است ، و كشتن نفس زكيه حتمى است ، و خروج قائم از آل محمد حتمى است .
گفتم : ندا چگونه خواهد بود ؟
فرمود : منادى از آسمان در اول روز ندا در دهد : بدانيد كه حق با على و شيعيان او است ؛ سپس ابليس در آخر روز ندا در دهد كه : بدانيد كه حق با عثمان « 1 » و شيعيانش مىباشد . در آن هنگام پيروان باطل به ترديد مىافتند .
* حسن بن على وشّاء ، از احمد بن عائذ ، از ابى خديجه ، از ابو عبد اللّه عليه السّلام كه گفت :
قائم خروج نكند مگر اينكه پيش از او دوازده نفر - كه همهء آنان از بنى هاشم باشند -
هامش
( 1 ) . منظور از عثمان ، عثمان بن عنبسه و او همان سفيانى است .