گرفتار ساختى و صبر و شكيبايى من در مقابل آنها كم بود . پس اى آن كه شكر و سپاس من در ازاى نعمتش اندك بوده ! به خاطر اندكى شكرم مرا محروم نساختى ، و اى آن كه صبرم در برابر ابتلاى او اندك بود ولى دست از من برنداشتى . اى بخشنده ! اى كسى كه بخشايش او هيچگاه منقطع نمىشود ! و اى صاحب نعمتهايى كه نمىتوان آن را شماره كرد ! بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و شرّ وى را دور ساز كه من به واسطهء تو شرّ او را دفع مىكنم و از او به تو پناه مىبرم .
پس چون مسرف بن عقبه به مدينه آمد - و گفته مىشد كه او تنها براى آزار رساندن به على بن الحسين عليه السّلام آمده - على بن الحسين عليه السّلام از او جان سالم به در برد و مسرف بن عقبه او را تكريم نمود و با وى به احسان رفتار كرد و هدايايى تقديم او كرد .
* و از چند طريق روايت شده است كه : مسرف بن عقبه چون به مدينه آمد به دنبال على بن الحسين عليه السّلام فرستاد و ايشان به نزد او رفت . پس حضرت را به خود نزديك كرده و مورد تكريم قرار داد و به حضرت گفت : امير مؤمنان به من سفارش كرد كه با شما به نيكى رفتار كنم و شما را از ديگران متمايز كنم ؛ و آن حضرت طلب خير براى او نمود .
سپس به اطرافيانش گفت : استر مرا براى او زين كنيد ، و به آن حضرت گفت : به نزد خانوادهات برو زيرا من مىبينم كه ما آنان را ترسانديم و شما را با آمدن نزد ما خسته كرديم و اگر ما توانايى داشتيم تو را به اندازه مقام و منزلت تو مورد احسان و تفقد قرار دهيم ، چنين مىكرديم .
على بن الحسين عليه السّلام در پاسخ وى فرمود : امير را معذور مىدارم ؛ و سوار مركب خويش شد ، پس مسرف به همنشينان خود گفت : اين مرد تمام وجودش خير و بركت است و شرّى در او نيست علاوه بر قرب و منزلت وى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم .
* و در روايتى آمده است : روزى على بن الحسين عليه السّلام در مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود كه از جماعتى شنيد كه خداوند را به آفريدههايش تشبيه مىكنند ، آن حضرت به خاطر اين مسئله بسيار ترسيد و هراسناك گرديد و از جاى برخاست و كنار قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 445
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٤٤٥