باب برخى از اخبار رسيده در مورد على بن الحسين عليه السّلام
* ابو محمد حسن بن محمد بن يحيى به من گفت : جدّم به ما گفت : ادريس بن محمد بن يحيى بن عبد اللّه بن حسن بن حسن ، و احمد بن عبد اللّه بن موسى و اسماعيل بن يعقوب ؛ همگى از عبد اللّه بن موسى ، از پدرش ، از جدّش روايت كردند كه گفته است : مادرم فاطمه دختر حسين عليه السّلام هميشه از من مىخواست كه نزد دايىام على بن الحسين عليه السّلام بنشينم ، پس هيچگاه نزد ايشان نمىنشستم و برنمىخاستم مگر اينكه بهرهاى از خير نصيبم مىشد : يا ترسى از خدا كه در قلبم پديد مىآمد به خاطر آنچه مىديدم از ترس او از خدا ؛ و يا اينكه بهرهاى از علم نصيبم مىشد .
* ابو محمد حسن بن محمد علوى ، از جدّش ، از محمد بن ميمون بزّاز نقل كرده است كه او گفت : سفيان بن عيينه ، از ابن شهاب زهرى روايت كرده است كه : على بن الحسين عليه السّلام - بهترين فردى از بنى هاشم كه ما ديديم - فرمود : همچنان كه اسلام را دوست مىداريد ، ما را دوست بداريد ، پس پيوسته دوستى شما از براى ما بود تا اينكه آن دوستى بر عليه ما شد « 1 » .
* ابو معمر ، از عبد العزيز بن ابى حازم روايت كرده است كه مىگويد : از پدرم شنيدم كه مىگفت : در ميان بنى هاشم كسى برتر از على بن الحسين عليه السّلام نيافتم .
* ابو محمد حسن بن محمد بن يحيى مىگويد : جدّم به من گفت : ابو محمد انصارى به من گفت : محمد بن ميمون بزّاز گفت : حسن بن علوان ، از ابو على زياد بن رستم ، از سعيد بن كلثوم روايت كرده است كه مىگويد : نزد امام صادق عليه السّلام بودم كه از امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السّلام يادى به ميان آمد ، پس ايشان آن حضرت را به آنچه كه شايستهاش بود ستود ، سپس فرمود : به خدا سوگند هرگز على بن ابى طالب عليه السّلام لقمهء حرامى نخورد تا اينكه از دنيا رفت ؛ و هرگاه دو كار به او پيشنهاد مىشد كه در آن دو رضاى خداوند باشد ،
هامش
( 1 ) . در شرح اين حديث آمده است : « در اين حديث شيعيان از غلو كردن نهى شدند ؛ حضرت مىفرمايد : « ما را چنان دوست بداريد كه اسلام مقتضى باشد و از حدود تعيين شده فراتر نرويد تا دچار غلو نشويد » .