جريان سه روز قبل از كشته شدن حسين عليه السّلام و يارانش بود .
عبد اللّه بن حصين ازدى از قبيلهء بجيله با صداى بلند بانگ زد : اى حسين ! آيا آب را مىبينى كه چون شكم آسمان است ؟ به خدا سوگند از آن قطرهاى نمىنوشيد تا اينكه از عطش بميريد .
حسين عليه السّلام فرمود : خداوندا ! او را از تشنگى بكش و هرگز او را نيامرز . حميد بن مسلم مىگويد : به خدا سوگند پس از آن واقعه در هنگام بيمارىاش به عيادتش رفتم ، به خدايى كه جز او خدايى نيست او را ديدم كه آنقدر آب مىنوشيد تا اينكه زيادهروى مىكرد سپس آن را برمىگرداند و فرياد مىزند : تشنهام ، تشنهام ؛ سپس دوباره آب مىنوشيد تا اينكه زيادهروى مىكرد سپس او را برمىگرداند و از شدت تشنگى مىسوخت ، پس كارش همين بود تا اينكه جانش به درآمد .
چون حسين عليه السّلام فرود آمدن سپاهيان عمر بن سعد و سپاهيان امدادى را براى جنگيدن با خود ديد ، براى عمر بن سعد پيغام فرستاد كه : مىخواهم با تو ديدار كنم . پس شبانه اجتماع كردند و براى مدت طولانى با هم گفتگو كردند .
[ نامهء ابن سعد به ابن زياد و پاسخ آن ]
سپس عمر بن سعد به محل خود برگشت و به عبيد اللّه بن زياد نامه نوشت :
خداوند آتش فتنه را خاموش كرد و كلمهء مسلمين را يكى كرد و كار امّت را سامان داد . اين حسين است كه به من عهد و پيمان داده است كه بازگردد به همان جايى كه از آن آمده است ؛ يا اينكه به يكى از مرزها برود و همچون مردى از مسلمين باشد ، آنچه براى آنها باشد او در آن شريك است و آنچه بر آنها واجب مىشود ، بر او هم واجب است ؛ يا اينكه نزد امير المؤمنين يزيد برود و دستش را در دست او بگذارد پس هرآنچه خود دانند انجام دهند ، و در اين خشنودى شما و صلاح امّت است .
چون عبيد اللّه نامه را خواند گفت : اين نامهء يك آدم خيرخواه و دلسوز از براى قوم