تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
حضرت فرمود : نه به خدا سوگند كه من اين راه را ترك نمىكنم تا اينكه هرآنچه كه خداوند بخواهد ، همان كند .

[ امام حسين عليه السّلام در مكه ]

امام حسين عليه السّلام شب جمعه سوم ماه شعبان در حالى وارد مكه شد كه اين آيه را مىخواند :
وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ
« 1 » . آنگاه در آنجا فرود آمد و مردم مكه به او روى آوردند و براى ديدنش رفت‌وآمد مىكردند و مردمى كه براى عمره و آنهايى كه از شهرهاى دور آمده بودند نيز به ديدنش شتافتند . اين در حالى بود كه ابن زبير در مكه گوشه‌اى از كعبه را گرفته و در آنجا نماز مىخواند و طواف مىكرد و به همراه مردم به ديدن حسين عليه السّلام مىآمد گاهى دو روز پىدرپى و گاهى هر دو روز يك بار . البته امام حسين عليه السّلام از همه خلايق بر پسر زبير سنگين‌تر بود زيرا او مىدانست تا زمانى كه امام عليه السّلام در مكه است مردم حجاز با او بيعت نخواهند كرد و اينكه مقام و منزلت امام حسين عليه السّلام در نزد مردم بالاتر و حكمش در بين آنان نافذتر است . وقتى خبر هلاكت معاويه به مردم كوفه رسيد در مورد يزيد به ترديد افتادند و احساس خطر نمودند ، همچنين از ماجراى حسين عليه السّلام و خوددارى آن حضرت از بيعت كردن با يزيد آگاه شدند ، و نيز از جريان كار ابن زبير در اين باره و روانه شدن آن دو به مكه اطلاع يافتند .

[ نامه‌هاى مردم كوفه به امام عليه السّلام ]

پس شيعيان در كوفه در منزل سليمان بن صرد خزاعى گرد آمدند و دربارهء هلاكت معاويه سخن گفتند و خدا را به اين خاطر سپاس گفتند . آنگاه سليمان بن صرد گفت : معاويه به هلاكت رسيد و حسين عليه السّلام از بيعت كردن با آن قوم خوددارى نمود و به مكه
هامش
( 1 ) . سورهء قصص : 22 . « و چون رو به جانب شهر مدين آورد گفت : اميد است كه خداوند مرا به راه مستقيم هدايت كند » .