زيد بن حسن در سنّ نود سالگى از دنيا رفت ، پس جمعى از شعرا دربارهء او مرثيه خواندند و نيكىها و فضايل او را بر شمردند ، و از جمله شاعرانى كه در حقّ او مرثيه گفتند قدامة بن موسى جمحى بود كه گفته است :
فان يك زيد غالت الارض شخصه * فقد بان معروف هناك وجود
و ان يك امسى رهن رمس فقد ثوى * به و هو محمود الفعال فقيد
سميع الى المعترّ يعلم انّه * سيطلبه المعروف ثمّ يعود
و ليس بقوّال و قد حطّ رحله * لملتمس المعروف اين تريد
اذا قصّر الوغد الدّنيّ نما به * الى المجد آباء له و جدود
مباذيل للمولى محاشيد للقرى * و في الرّوع عند النّائبات أسود
اذا انتحل العزّ الطّريف فانّهم * لهم ارث مجد ما يرام تليد
اذا مات منهم سيّد قام سيّد * كريم يبنّي بعده و يشيد « 1 »
و مانند اين اشعار بسيار است كه نقل آنها كتاب را طولانى مىكند .
هامش
- و زيد بهار مردم است در هر زمستانى ؛ كه ستارگان رعد و برق را در پى خود بياورد .
هرچه كمتر از پول ديهها باشد ، خود به عهده مىگيرد ؛ گويى چراغ تاريكى است آنگاه كه بركت قرين آن باشد .
( 1 ) . اگرچه زمين بدن زيد را در خود گرفت و ناپديد كرد ؛ ولى نيكىها و بخششهاى او آشكار گرديد .
و اگرچه شب را در حالى كه اسير گور گرديده به سر برد ؛ به راستى كه در آنجا فرود آمد در حالى كه كردارش پسنديده و او از دست رفته است .
براى فقير و برهنه سراپا گوش است و مىداند كه او ؛ درخواست كمك و بخشش از او دارد و هر كجا برود به زودى به سوى خودش باز مىگردد .
و هيچگاه به درخواستكننده و سائل كه نزد او فرود آيد ؛ نمىگويد كجا را مىخواهى و چه مىخواهى .
و چنانچه آدم پست و پليد از رسيدن به شكوه و عظمت بازماند ؛ حسب و نسب و پدران و نياكان بلند قدر و مرتبت را به عظمت و شكوه مىرساند .
نسبت به غلامان ، بخشنده ، و براى مهماننوازى همه چيز را فراهم مىآورند ؛ و به هنگام ترس و در مصيبتها و ناگوارىها به سان شيران هستند .
اگر كه برخى خود را به بزرگى و عزت نورسيدهاى جا بزنند ؛ همانا كه ميراث عظمت و شكوه و الا و دست نيافتنى براى آنها از قديم بوده است .
چون بزرگى از آنها بميرد ، بزرگى و بزرگوارى جاى او را مىگيرد ؛ و پس از او به ساختن بناى عظمت و شكوه مشغول مىشود .