ساختم ، پس خداوند بينايىام را گرفت ؛ و بر شهادتى كه از دستش رفته بود افسوس مىخورد و آمرزش مىطلبيد .
فصل [ عاقبت جسارت نمودن به حضرت ]
و از آن جمله آنچه على بن مسهر ، از اعمش ، از موسى بن طريف ، از عبايه ؛ و نيز موسى بن اكيل نميرى ، از عمران بن ميثم ، از عبايه ؛ و نيز موسى وجيهى ، از منهال بن عمرو ، از عبد اللّه بن حارث ؛ و نيز عثمان بن سعيد ، از عبد اللّه بن بكير ، از حكيم بن جبير روايت كردهاند : على امير مؤمنان عليه السّلام را بر بالاى منبر ديديم كه مىفرمود : من بندهء خدا و برادر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم هستم ، از پيامبر رحمت ارث بردم ، و با سرور زنان اهل بهشت ازدواج نمودم ، و من سرور اوصياء و آخرين وصىّ پيامبران هستم ، و هركسى غير از من اينها را ادّعا كند ، خداوند آسيبى به او برساند .
آنگاه مردى از عبس كه در ميان مردم نشسته بود گفت : چه كسى نتواند اين را بگويد ؟
من بندهء خدا و برادر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم هستم . پس هنوز از جايش برنخاسته بود كه دچار آميختگى شد ، آنگاه پايش را كشيدند و به درب مسجد بردند ، سپس از قومش دربارهء وى جويا شديم كه آيا پيش از اين عارضهاى برايش مىشناختيد ؟ گفتند : خدا گواه است كه نه .
* * * شيخ مفيد رضى اللّه عنه گويد : اخبار در مانند آنچه يادآور شديم و اثبات نموديم به قدرى زياد است كه موجب طولانى شدن كتاب مىگردند ، و آنچه در اين كتاب آورديم ما را از بقيهء آنها بىنياز مىگرداند ، و از خداوند طلب موفقيت نموده و از او به سوى راه راست هدايت مىجوييم .