تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
و خداوند بينايىاش را گرفت .

فصل [ سزاى دروغ گفتن ]

و از آن جمله آنچه اسماعيل بن عمرو روايت كرده كه مسعر بن كدام گفت : طلحة بن عميرة به ما گفت : على عليه السّلام مردم را دربارهء شنيدن گفتهء پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم كه فرموده بود : « هر كه من مولاى او هستم ، على عليه السّلام مولاى او است » سوگند داد ؛ دوازده نفر از انصار گواهى دادند در حالى كه انس بن مالك در ميان مردم بود و شهادت نداد ؛ امير مؤمنان عليه السّلام به او فرمود : اى انس ! گفت : بله . فرمود : چه چيزى تو را از شهادت دادن باز مىدارد در حالى كه شنيدى آنچه را كه ايشان شنيدند ؟ گفت : اى امير مؤمنان ! پير شده‌ام و فراموش‌كار گشته‌ام . آنگاه امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : خداوندا ! چنانچه دروغگو باشد او را به سفيدى - يا پيسى - دچار گردان كه عمامه آن را نپوشاند . طلحه بن عميره گويد : به خدا سوگند كه ميان دو چشمش را سفيد ديدم .

فصل [ سرنوشت زيد بن ارقم ]

و از آن جمله آنچه ابو اسرائيل ، از حكم ، از ابى سلمان مؤذن ، از زيد بن ارقم روايت كرده مىگويد : على عليه السّلام مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود : به خدا سوگند مىدهم هر كه گفتهء پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم را شنيده باشد كه فرمود : « هر كه من مولاى او هستم ، على عليه السّلام مولاى او است ، خداوندا ! هركه او را دوست بدارد دوستش بدار ، و هر كه او را دشمن بدارد دشمنش بدار » . دوازده نفر از اهل بدر به پا خاستند ، شش تن از سمت راست و شش تن از سمت چپ و بدان گواهى دادند . زيد بن ارقم گويد : من در جملهء افرادى بودم كه آن گفته را شنيده بودم امّا پنهانش