تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
كه از وى منحرف شده و با او دشمن بودند فراوان ، و انگيزه‌هاى كتمان برترىاش و انكار حقّش بسيار بوده است ، و دنيا در دست دشمنانش قرار داشت و از اولياى خداوند دور مانده بود و سلطنت دنيا در اختيار مخالفانش قرار گرفته بود و آنان همهء مردم را بر خاموش ساختن نورش و پايمال نمودن فضلش وادار مىكردند ؛ خداوند با نشر فضايلش و ظهور مناقبش و تسخير همگان براى اعتراف بدان و اقرار به درستى آن و از بين رفتن حيله‌هايى كه دشمنانش در كتمان مناقب و انكار حقوقش به كار برده بودند خرق عادت نمود تا اينكه سرانجام حجت از آن او تمام شد و دليل حقّانيتش آشكار گرديد . از آنجايى كه اگر آنچه براى امير مؤمنان عليه السّلام اتفاق افتاد و خرق عادت شد براى كسى ديگر رخ مىداد و اسباب خاموش شدن ياد و نامش فراهم مىشد ، جريان عادت بر خلاف آنچه كه يادآور شديم ، واقع مىشد ؛ از همين‌جا روشن مىگردد كه امير مؤمنان عليه السّلام با نشانهء واضحى كه آن را بيان داشتيم از همگان ممتاز گشته است . اين خبر از شعبى شيوع يافته و فراوان نقل شده كه مىگفت : سخنوران بنىاميّه را مىشنيدم كه به امير مؤمنان على بن بى طالب عليه السّلام بر بالاى منبر خود دشنام مىگفتند ، امّا گويا بازويش را گرفته و به سوى آسمان بلند مىكردند ؛ و آنان را مىشنيدم كه گذشتگان خويش را بر بالاى منبرهاى خود مىستودند ، امّا گويا از لاشهء گنديده‌اى پرده برمىداشتند . همچنين روزى وليد بن عبدالملك به فرزندان خود گفت : اى فرزندان من ! به دين درآويزيد كه نديده‌ام دين چيزى را ساخته باشد و دنيا آن را ويران كرده باشد ؛ امّا ديده‌ام كه دنيا ساختمانى را ساخته كه دين آن را ويران نموده است . پيوسته از اصحاب و خاندان خود مىشنوم كه على بن ابى طالب عليه السّلام را دشنام مىگويند و فضايل او را مدفون مىكنند و مردم را بر دشمنى او وامىدارند ، امّا آن كارها او را چيزى نيفزايد جز نزديكى به دلها ، و تلاش مىكنند خود را به مردم نزديك كنند امّا آن كارها آنان را جز دورى نيفزايد . در اينكه فضايل امير مؤمنان عليه السّلام را دفن مىكردند و ميان دانشمندان و نشر آنها جدايى مىانداختند براى هيچ خردمندى جاى شبهه و ترديد نيست ، تا جايى كه اگر كسى