فصل سخن امير مؤمنان عليه السّلام دربارهء بدعتگزاران و هر كه با رأى خود در دين سخن براند و با گفتارش با راه اهل حق مخالفت ورزد
آنچه كه ناقلان مورد اعتماد شيعه و سنّى روايت كردهاند در كلامى كه آغازش سپاس خدا و درود بر پيامبرش صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىباشد : امّا بعد ، ذمهء من در گرو سخنى است كه مىگويم و به درستى آن ترديدى ندارم ، كشت هيچ گروهى بر تقوا نخشكد ، و ريشهء گياهى بر آن تشنه نماند ، و تمام خير و بركت در كسى است كه قدر خويش را بداند ، و در نادانى انسان همين بس كه قدر خود را نشناسد . و مبغوضترين خلق نزد خدا مردى است كه او را به خودش واگذارده است ، و از راه راست و ميانه منحرف شده و از سخن بدعت دلشاد گردد ، و در نماز و روزه بدان دلباخته گردد ، پس او براى آنان كه به وى فريفته شوند فتنه است ، از هدايت پيشينيانش گمراه گشته و گمراهكنندهء هركه پيروى او را نمايد ، به دوش كشندهء خطاياى ديگران است ، در گرو گناه خود است ؛ جمعكنندهء جهل و نادانى در ميان نادانان ، در تاريكىهاى فتنه و آشوب غافل است ، از هدايت كور و نابينا است ، آنان كه شبيه مردم هستند او را عالم ناميدند در صورتى كه او حتى يك روز را به سلامت سپرى نكرده است ، صبح مىكند در حالى كه به دنبال افزايش و جمعآورى چيزى است كه اندك آن نيكوتر از بسيار آن مىباشد ، تا اينكه چون از آب گنديده سيراب گشت و بيهوده زيادهطلبى كرد ، براى مردم به قضاوت نشست و تعهد نمود كه آنچه بر ديگران مبهم آمده حل نمايد ؛ اگر با پيشينيانش مخالفت نمود ، از نقض حكمش توسط كسى كه پس از او بيايد در امان نيست ، همانگونه كه خود با پيشينيانش كرده است ؛ و اگر يكى از مسايل مبهم بر او عارض شود ، با رأى خود سخنى گزاف برايش فراهم كند و آنگاه قاطعانه بر آن اصرار ورزد ؛ او در ابهام شبههها همچون تنيدن عنكبوت است ، نمىداند كه آيا درست رفته است يا به خطا ، و در پس آنچه كه بدان رسيده است ، راه ديگرى نبيند ؛ اگر چيزى را با چيز ديگرى قياس كند رأى خود را دروغ و خطا نپندارد ، و اگر امرى بر او تاريك آيد آن را پوشيده دارد به خاطر جهل و نقص و ضرورتى كه در خود مىبيند تا گفته نشود كه او