فصل [ حوادث حجّة الوداع ]
پس از ماجراى آمدن هيئت نجران داستانهايى اتفاق افتاد كه گوياى فضيلت امير مؤمنان عليه السّلام و اختصاص يافتنش به مناقبى كه به وسيلهء آنها از جملهء بندگان ممتاز گشت ؛ اين داستانها در حجة الوداع و ماجراهاى آن صورت گرفت كه امير مؤمنان عليه السّلام در آن از جايگاه بلندى برخوردار بود .
از جملهء اين داستانها اين بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير مؤمنان عليه السّلام را مأمور كرد كه به يمن برود و خمس و زكاتشان را دريافت نمايد ؛ و از اهل نجران ، حلّهها و پولها و ديگر چيزهايى كه بر آنها توافق كردند ، بگيرد .
امير مؤمنان عليه السّلام براى انجام مأموريتى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او داد ، حركت كرد و امتثال امر فرمود و بدون هيچ درنگى مأموريتش را به پايان رساند ؛ و پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به احدى غير از امير مؤمنان عليه السّلام در رابطه با انجام آن مأموريت اعتماد نكرد و هيچكس را جز او در ميان قوم شايستهء انجام آن نيافت ، پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را در انجام آن مأموريت به جاى خود گذاشت و جانشين خود فرمود زيرا كه به او اطمينان داشت و نسبت به انجام كارهايى كه به او واگذار كرده بود آسودهخاطر بود . سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قصد حج و اداى فريضهء خداوند كرد ، پس مردم را خبر داد و دعوتش عليه السّلام به دورترين نقاط بلاد اسلام رسيد و مردم خود را مجهز و آمادهء خروج با وى كردند ، در شهر مدينه نيز از حومه و گوشه و كنار آن عدّهء زيادى حاضر گشته و براى خروج با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آماده شدند .
پنج روز مانده به پايان ذيقعده پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به همراه آنان به راه افتاد ، و به امير مؤمنان عليه السّلام نامه نوشت كه از يمن آهنگ حج كند ، امّا نوع حجّى كه قصد آن را كرده بود براى او ننوشت ، و خود او صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حالى كه شترانى را براى قربانى با خود برد به حجّ قران رفت و از « ذو الحليفه » « 1 » احرام بست و مردم با او احرام بستند ، و از يك مايلى در
هامش
( 1 ) . ذو الحليفه : روستايى است كه فاصلهء ميان آن و شهر مدينه منوّره ، شش يا هفت مايل مىباشد ؛ و ميقات اهل مدينه در آنجا مىباشد .