تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
انگيزه‌اى باعث شد تا جامه‌ها را پيش از آنكه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بدهيم به آنان بدهى در حالى كه من به تو چنين اجازه‌اى نداده بودم ؟ گفت : از من خواستند كه به وسيلهء آنها خود را بيارايند و با آنها احرام كنند و سپس به من بازگردانند . امير مؤمنان عليه السّلام آنها را از تن افراد به در آورد و در ميان جوال‌ها بست ، كه آنان از اين كار كينهء امير مؤمنان عليه السّلام را به دل گرفتند . چون وارد مكه شدند گله و شكايات آنان از امير مؤمنان عليه السّلام زياد شد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به منادى خود دستور فرمود كه در ميان مردم بانگ سر دهد : زبانتان را از على بن ابى طالب عليه السّلام دركشيد كه او در رابطه با خداوند خشن و سختگير است و در دين او فريب‌كار و ظاهرساز نيست . پس مردم از بدگويى او دست كشيدند و جايگاهش را نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دانستند ، و از خشم او بر كسانى كه بخواهند از امير مؤمنان عليه السّلام بدگويى كنند آگاه شدند . سپس امير مؤمنان عليه السّلام به تأسّى از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر احرام خود باقى ماند . بسيارى از مسلمانان بدون اينكه قربانى با خود به همراه آورده باشند با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حركت كرده بودند ، پس خداوند عز و جل نازل فرمود :
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ
« 1 » ، آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : عمره وارد در حج شد - و انگشتان يك دستش را در ميان انگشتان دست ديگرش قرار داد - تا روز قيامت . سپس فرمود : اگر از كار گذشته‌ام پيش‌تر آگاه مىشدم ، قربانى به همراه خود نمىآوردم . سپس به منادى خود امر فرمود كه ندا سر دهد : هر كه از شما قربانى به همراه نياورده است ، از احرام بيرون آيد و آن را عمره قرار دهد ؛ و هركه قربانى به همراه آورده است ، بر احرام خود باقى بماند . پس عدّه‌اى از مردم در اين‌باره از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اطاعت كرده و عدّه‌اى ديگر مخالفت كردند ، و جر و بحث‌هايى ميان آنان جارى شد ، و برخى گفتند : موى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ژوليده
هامش
( 1 ) . سورهء بقره : 196 . « همهء اعمال حج و عمره را براى خدا به پايان رسانيد » .