اسقف به عاقب و سيد و عبد المسيح نگاه كرد و به آنان گفت : او را بنگريد كه با نزديكترين فرزندان و اهلش آمده است تا به وسيلهء آنان مباهله كند در حالى كه به حقّانيت خويش مطمئن است ، به خدا سوگند كه او آنان را به خاطر ترس از برهان به همراه خود نياورده است ، پس از مباهله با او حذر كنيد ، به خدا سوگند اگر به خاطر جايگاه قيصر نبود من تسليم او مىشدم و ليكن بر آنچه كه ميان شما و او اتفاق مىافتد با وى مصالحه كنيد و به بلاد خويش بازگرديد و براى خود چارهاى بيانديشيد .
آنان به اسقف گفتند : نظر ما تابع رأى تو است .
اسقف گفت : اى ابا القاسم ! ما با تو مباهله نكنيم بلكه با تو مصالحه مىنماييم ؛ پس بر آنچه كه توانايى انجامش را داشته باشيم ، با ما مصالحه كن .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با آنان مصالحه نمود بر دو هزار حلّه از جامههاى اواقى كه قيمت هر جامه چهل درهم تمام باشد ، و هرچه كم يا زياد آيد به حساب آن باشد .
سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نامهاى به آنان داد و آنچه با ايشان بر آن مصالحه نموده بود در آن مرقوم داشت ؛ در آن نامه آمده بود :
به نام خداوند بخشندهء مهربان ، اين نامهاى است از محمد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى نجران و اطرافش در رابطه با طلا ، نقره ، ميوه و بنده كه چيزى از آنان گرفته نشود جز دو هزار جامه از جامههاى اواقى كه بهاى هر جامه چهل درهم است ، و هرچه فزون يا كاسته آيد بر حساب آن باشد ، كه هزار جامهء آن را در ماه صفر تحويل دهند ، و هزار جامهء ديگر آن را در ماه رجب ؛ و افزون بر آن چهل دينار هم بابت آمدن فرستادهام ، بپردازند ؛ و برايشان است كه در هر حادثهاى كه در يمن از جانب ذى عدن پيش آيد ، عاريهء مضمون بدهند كه عبارت باشد از سى زره و سى اسب و سى شتر . و در مقابل اين صلحنامه ، اينكه از پناه خدا و ذمّهء محمد بن عبد اللّه برخوردار باشند و هركه از ايشان از اين سال به بعد رباخوارى كند ، ذمّهء من از او برىء باشد .
آن قوم نامه را گرفتند و رفتند .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٥٣