فصل [ جنگ وادى رمل ]
فضيلتى ديگر از امير مؤمنان عليه السّلام در جنگ « وادى رمل » بود ؛ و گفته مىشود كه آن جنگ به غزوهء سلسله نيز ناميده مىشود ، كه اين فضيلت را علماء فرموده و فقهاء نگاشته و صاحبان آثار نقل كرده و راويان اخبار روايت كردهاند كه اين منقبت به ديگر مناقبش در جنگها افزوده مىشود و با ديگر فضايلش در جهاد همگون مىگردد و بدينسان در ميان همهء بزرگان ممتاز گشت .
سيرهنويسان گفتهاند : روزى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نشسته بود كه مرد اعرابى آمد و نزد آن حضرت نشست و گفت : من آمدهام تا تو را پند دهم .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : پند تو چيست ؟
گفت : گروهى از عرب مىخواهند در مدينه بر تو بشورند ؛ سپس نشانىهاى آن قوم را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم داد .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به امير مؤمنان عليه السّلام فرمان داد تا مردم را براى نماز جماعت فراخواند .
مردم گرد آمده و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر بالاى منبر رفت و خدا را سپاس و ستايش كرد و سپس فرمود : اى مردم ! آگاه باشيد كه دشمنان خدا و دشمنان شما قصد شما را دارند و مىخواهند كه در مدينه بر شما حمله برند ، حال چهكسى آمادگى رفتن به وادى را دارد ؟
مردى از مهاجران برخاسته و گفت : اى پيامبر خدا ! من آمادهام .
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرچم را به او داد و هفتصد نفر را تحت فرمان او درآورد و به وى فرمود : با نام خدا حركت كن .
آن مرد به راه افتاد و هنگام ظهر به آن گروه رسيد ، از او پرسيدند : تو كيستى ؟
گفت : من فرستادهء پيامبر خدا هستم ، يا مىگوييد « لا إله الا اللّه وحده لا شريك له و انّ محمدا عبده و رسوله » يا اينكه شما را با شمشير مىزنم .
گفتند : به سوى رفيقت برگرد كه تعداد ما آنقدر هست كه تاب رويارويى با ما را نداشته باشى .