، - الصبيَّ الكتابَ : به كودك كتاب آموخت .
الهِجَاء - [ هجو ] : مص ، حروف لفظ را دانه دانه خواندن ؛ « حروفُ الهِجَاء » : حروف ميان الف و ياء . اين حروف را نيز « حروف التَّهَجّىِ و التّهْجِيَة » گويند كه همان حروف الف باء است .
الهَجَّاء - [ هجو ] : آنكه ديگران را بسيار هجو كند .
الهَجَاج - [ هجّ ] : آنكه در راه شتاب كند .
الهَجَاجَة - [ هجّ ] : خرفت و احمق ، گرد و خاك كه همه چيز را زير خود پنهان سازد .
الهِجَار - ريسمانى كه با يكسر آن پاى شتر را بندند و سر ديگر آن را روى پالان اندازند ، زه كمان ، طوق ، تاج .
الهَجَّام - آنكه در زد و خورد بسيار حمله كند ، قهرمان ، - ( ح ) : شير .
الهِجَانُ - [ هجن ] من كلّ شيءٍ : بهترين و خالصترين از هر چيزى ، - مِن الإِبل : شتران سفيد و خوب ؛ اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان به كار برده مىشود ؛ « رجُلٌ هِجَانٌ » :
مرد بزگوار و پاكنژاد ، همچنين « امرأةٌ هِجَان و نِسْوَةٌ هَجَائن » در مؤنث به كار برده مىشود ؛ « ارضٌ هِجَانٌ » : زمينى كه خاك آن نرم و سفيد رنگ باشد .
الهِجَانَة - بزرگوارى و نيكنژادى ، سفيدى .
هَجَّجَ - تَهْجِيجاً [ هجّ ] تْ عَيْنُه : چشمانش به گودى افتاد ، - النّارَ : آتش برافروخت و صداى برافروختگى آن شنيده شد .
الهُجُجِ - [ هجّ ] : آبگيرها .
هَجَدَ - - هُجُوداً : شبانگاه خوابيد ، شب را بيدارى كشيد . گفته مىشود كه ( الهُجُود ) خواب در روز و ( الهُجُوع ) خواب در شب است .
هَجَّدَ - تَهْجِيداً [ هجد ] الرجُلُ : از خواب بيدار شد ، شب را خوابيد ، نماز شب خواند ، ، - الرَّجُلُ فلاناً : او را از خواب بيدار كرد ، او را خوابانيد .
هَجَرَ - - هَجْراً و هِجْرَاناً ه : آن را بريد و يا قطع كرد ، - الشيءَ : آن را رها كرد و از آن روى گردان شد . ، - زوجَه : از همسرش كناره گيرى كرد ولى او را طلاق نداد ، - هَجْراً و هِجِّيرَى و اهْجِيْرَى فى نومِه أو مرضِه : در خواب يا در اثر بيمارى پريشانگوئى كرد و هذيان گفت ، - هَجْراً بِه فى النّوم : خواب او را ديد ، - هَجْراً و هُجُوراً البعيرَ : شتر را با ( هجار ) ريسمانى كه يك سر آن را به مچ پاى شتر و طرف ديگر آن بپالان بندند مهار كرد .
هَجَّرَ - تَهْجِيراً [ هجر ] القومُ : آن قوم در گرماى سوزان به راه افتادند ، - النّهارُ : گرماى روز شديد شد ، - الى الشّيء : سپيده دم بسوى آن شتاب كرد .
الهُجْر - اسم است از ( الإِهْجار ) ، سخن زشت ، ناسزاگوئى هنگام سخن گفتن .
الهَجْر - مص ، ترك كارى كه انجام آن لازم است ، نيمروز ، سختى گرما ، مرد نيكوكار و بزرگوار ، ريسمانى كه با آن بينى شتر را مهار كنند .
الهِجْر - شتران خوب و بهتر و برتر .
الهَجِر - برتر و فاضلتر از ديگران ، آنكه سست و آهسته راه رود .
الهَجْرَاء - سخن زشت ، كفايت و بسندگى .
الهُجْرَة - از سرزمينى به سرزمين ديگر رفتن ، غربت .
الهَجْرَة - اسم مرّه از ( هَجَرَ ) ، زن چاق و فربه .
الهِجْرَة - اسم نوع از ( هَجَر ) ، اسم است از ( التَّهاجُر ) ، مهاجرت از جائى به جائى ديگر ، غربت .
هَجَسَ - - هَجْساً الشيءُ في صدره : آن چيز به دلش خطور كرد ، - فلاناً : او را از كارى باز داشت .
الهَجْس - مص ، صداى آهسته كه شنيده شود ولى مفهوم نباشد ، آنچه كه در دل و انديشهء انسان گذرد .
هَجَعَ - - هُجُوعاً و تَهْجَاعاً : شب را خوابيد ، بطور مطلق خوابيد .
هَجَّعَ - تَهْجِيعاً [ هجع ] القومُ : آن قوم خوابيدند .
الهِجْع - مرد بىخبر و احمق .
الهُجَع - مرادف ( الهِجْع ) است .
الهَجَع - مرادف ( الهِجْع ) است .
الهَجْعَة - اسم مرّة از ( هَجَعَ ) است .
الهِجْعَة - اسم نوع از ( الهُجُوع ) است ؛ « رجُلٌ هِجعَةٌ » : مرد نادان و بىخبر .
الهُجَعَة - آنكه بسيار بخوابد ، نادان و بىخبر .
هَجَفَ - - هَجَفاً : گرسنه و فرو رفته شكم شد ، دو پهلويش بهم چسبيدند .
الهَجْفاء - مؤنث ( الأَهْجَف ) است .
الهَجْفان - تشنه .
هَجَمَ - - هُجُوماً عليه : ناگهان بر او حمله كرد يا بدون اجازه بر او وارد شد ، - فلاناً : او را راند ، - الدَّابَّةَ : ستور را به سختى راند ، - البردُ او الشّتاءُ : سرما و يا زمستان زود فرا رسيد ، - ما فى الضّرع : آنچه از شير كه در پستان بود دوشيد ، - تِ الهَواجرُ فلاناً : گرما باعث عرق ريزى او شد ، - البيتُ : خانه ويران شد ، - البيتَ : خانه را ويران كرد ، - الشيءُ : آن چيز ساكن و بى حركت شد ، - هَجْماً و هُجُوماً فُلاناً على الْقَوم : او را وادار به حمله بر قوم كرد ، - المرضُ : بيمارى كاسته و بر طرف شد ، - فُلانٌ : ساكت و آرام شد ، - تْ عينُه :
چشمانش بگودى افتاد .
هَجَّمَ - تَهْجِيماً [ هجم ] ه : او را وادار به حمله كرد .
الهَجْم - مص ، - ج اهْجَام : كاسه و يا قدح بزرگ ، عرق بدن .
الهَجَم - قدح بزرگ .
الهَجْمَة - اسم مره از ( هَجَمَ ) است ، تاريكى آغاز شب ، ميش سالخورده ، - مِن الإبل : گله شتر از چهل و يا هفتاد و تا صد نفر ، - من الشتاء : سختى سرماى زمستان ، - من الصيف : سختى گرماى تابستان .
هَجَنَ - - هَجْناً : به واژهء ( الهاجِن ) رجوع