النَّكْفَتَانِ - ج نَكَفَات : مرادف ( النُّكْفَتَانِ ) است .
نَكَلَ - - نُكُولًا عن كذا أو من كذا : از انجام كارى خوددارى و بازدارى كرد ، - نَكْلَةً بفلانٍ : بلائى بر سر او آورد كه درس عبرت براى ديگران باشد .
نَكِلَ - - نَكَلًا عن كذا أو من كذا از انجام كارى كناره گرفت و خوددارى كرد .
نَكَّلَ - تَنْكِيلًا [ نكل ] به : به او بلائى وارد كرد ، بلائى بر سر او آورد كه براى ديگرى درس عبرت باشد ، - ه عن الشيءِ : او را از كارى بازداشت .
النِّكْل - مادهء نيكل كه در سفيد و براق كردن برخى از معادن به كار مىرود ، ، - ج انْكال و نُكُول : مهار كردن با هر چيزى مانند بند ، پاى بند لگام و رسن ، افسار .
النَّكَل - مرد نيرومند ، آنكه بر همگنان خود در نبرد غالب آيد ، اسب نيرومند آزموده .
النُّكْلَة - آنچه از آسيب و يا آزار كه به ديگران رسانند .
نَكَه - - نَكْهاً لفلانٍ أو عليه : بوسيلهء بينى خود نفس كشيد ، - تِ الشمسُ : گرماى آفتاب شديد شد ، - - نَكْهاً ه : دهان او را بو كرد .
نَكِه - - نَكْهاً ه : بوى دهان او را استشمام كرد ، - الرَّجُلُ : در اثر امتلاء معده بوى بد از دهان او خارج شد .
النَّكْهَة - اسم مره از ( نَكَه ) است ، بوى دهان .
النَّكُّوب - آنچه از پشكل بز كه خشك شده باشد . اين كلمه در زبان متداول رايج است .
النَّكِيب - دايرهء سُم يا كفش ، آنكه بلا و مصيبتِ ديده .
النَّكِيت - آنكه بر او طعنه زنند ، بدنام .
النَّكِيث - مرادف ( الْمَنْكُوث ) است .
النَّكِيثَة - ج نَكَائِث : روش و يا برنامهء سختى كه قوم در آن پيمانشكنى كنند ، نفس ، طبيعت ، نيرو ، نهايت سعى و كوشش .
النّكِّيح - آنكه بسيار بر حذر باشد ، اين كلمه در زبان متداول رايج است .
النَّكِير - اسم است از ( الانكَار ) به معناى ( التغيُّر ) ؛ « امْرٌ نكيرٌ » امرى بسيار سخت ؛ « حصنٌ نَكيرٌ » : دژ استوار و محكم .
نمَّ - - نَمّاً [ نمّ ] الحديثَ : سخنچينى كرد و آن را با فتنه انگيزى آشكار كرد ، - الحَديثُ :
سخن آشكار شد ، - الشَّىءَ : بوى آن چيز پراكنده شد ، ، - تِ الريحُ : باد حركت كرد و با خود بوى آورد ، - الكَلَامَ : سخن را با دروغ آراست ، ، - بَيْنَ النّاس : ميان مردم سخنچينى كرد ، - عن الشّيءِ : سخنچينى را آشكار و پراكنده كرد .
النَّمّ - مص ، و - ج نَمُّون و أَنِمَّاء و نُمُّ : نَمّام و سخنچين و دو بهم زن .
نَمَا - - نُمُواً [ نمو ] : بسيار شد ، بلند شد ، الخِضَابُ : خضاب بسيار سرخ يا سياه شد ، - الْحَدِيثَ الى فلانٍ : سخن را به فلانى اسناد داد .
نَمَى - - نَمْياً و نَمِياً و نَمَاءً و نَمِيَّةً [ نمي ] المالُ و غيرُه : دارائى و جز آن زياد و بسيار شد ، - الشِّعْرُ : قيمت يا بها بالا رفت ، - الشيءَ على الشيءِ : آن را بر چيزى بالا برد ، - النّارَ :
آتش را شعله ور كرد ، - الماءُ : آب بالا رفت ، - الحِبرُ فِى الْكِتَاب : مركب پس از نوشتن سياه تر شد ، - الخضابُ فى اليَدِ او الشَّعر :
خضاب دست يا مو را سياه رنگ كرد ، ، - الرّجُلُ : آن مرد چاق شد ، - الإِبلُ : شتر فربه شد ، شتر دور شد تا گياه در تابستان پيدا كند ، - الحَدِيثُ الى فلانٍ : خبر بد را به او دادند و تسليت گفتند ، - فُلانٌ الحديثَ الى فلانٍ :
به او موضوع را خبر داد و تسليت گفت ، - الرَّجُلَ الى ابيه : به پدرش او را نسبت داد ، - الصّيدُ : شكار پس از اصابت دور شد و مُرد بطوريكه جسدش پيدا نشد .
نَمَّى - تَنْمِيَةً [ نمي ] الشيءَ : آن را بسيار كرد ، - النَّارَ : به معناى ( نماها ) است يعنى آتش را شعله ور كرد ، - الحديثَ الى فلانٍ : خبر را به او داد و تسليت گفت ، سخن را بدروغ گفت ؛ « فلانٌ يُنَمِّى احاديثَ النّاس » : فلانى ميان مردم فتنه بر مىانگيزد .
النَّمَّاس - سخنچين .
النُّمَاص - ج نُمُص و أَنْمِصَة : ماه در سال .
النِّمَاص - نخ سوزن .
النَّمَّام - [ نمّ ] : آنكه با قوم سخن مىگويد و ميان آنان فتنه بر پا مىكند ، نام گياهى است كه تخم آن مانند ريحان خوشبو است .
النَّمَّامَة - [ نمّ ] : واحد ( النمّام ) براى گياه است .
النَّمْء - [ نمأ ] : رشك ( شپش ريز ) .
النَّمْبِرشْت - آنچه كه برشته شود ؛ « بَيْضٌ نِمْبِرِشْت » : تخم مرغ برشته . اين كلمه را در زبان متداول ( بِرِشت ) نيز گويند و فارسى است .
النَّمَّة - [ نمّ ] : اسم مرّه از ( تَمَّ ) است ، مؤنث ( النَّمّ ) است درخشندگى سفيدى در سياهى يا سياهى در سفيدى .
النِّمَّة - [ نمّ ] : اسم نوع از ( نَمَّ ) است ، - ح :
شپش .
نَمِرَ - - نَمَراً الرجُلُ : آن مرد خشمگين و بد اخلاق شد ، - السّحابُ : ابر به شكل پلنگ در آسمان نمودار شد .
نَمَّرَ - تَنْميراً [ نمر ] : خشمناك و بد اخلاق شد ، - وجهه : چهرهء خود را عبوس و گرفته كرد ، - الدفاتَر : دفتر را نوشت و آن را شماره گذارى كرد .
النَّمْر - ج أَنْمُر و أَنْمَار و نُمْر و نِمَار و نِمَارَة و نُمُور و نُمُورَة و نُمُر ( ح ) : پلنگ .
النِّمْر - ج أَنْمُر و أَنْمَار و نُمْر و نِمَار و نِمَارَة و نُمُور و نُمُورَة و نُمُر ( ح ) : نوعى جانور درنده از رستهء سنّورها ( گربهء وحشى ) كه اندام آن كوچكتر از شير است . پوست بدن اين حيوان داراى نقطههاى سفيد و سياه است و كنيهء آن ( ابو الأَبْرد و أبو الأسود ) است .
النُّمَر - ( ت ) : شمارههاى حساب در دفاتر