سنگ بسيار شد .
أَصَّدَ - تَأْصِيداً [ أصد ] البابَ : درب را بست .
أَصَدَّ - إصْدَاداً [ صدّ ] هُ عن كذا : او را از چيزى باز داشت و منع كرد ، - الجَرْحُ : زخم چرك كرد يا چرك از آن روان شد .
أَصْدَى - إصْدَاءً [ صدي ] : بدرود زندگى گفت ، - الجَبَلُ : كوه صدا را برگردانيد .
الإصْدَار - [ صدر ] : مص برقرارى قانون و عمل بموجب آن از طرف دولت ؛ « مَصْرِفُ الإصْدار » : بانك ناشر اسكناس ؛ « إصْدَارُ البَضَائِع الى الخارج » : فرستادن كالاهاى تجارى به خارج . صادرات .
أَصْدَأَ - إصْدَاءً [ صدأ ] هُ : آن چيز را زنگ زده كرد .
الأَصْدَأ - م صَدْآء : ج صُدْء [ صدأ ] : آنچه كه زنگ زده باشد .
أَصْدَرَ - إصْدَاراً [ صدر ] الأَمْرَ : دستور صريح داد ، - الرجُلَ : آن مرد را برد ، - هُ عن كذا :
او را از آن چيز باز گردانيد .
الأَصْدَر - [ صدر ] : آنكه سينهء بزرگ و فراخ دارد .
الأَصْدَرَانِ - [ صدر ] ( ع ا ) : دو رگى كه زير بنا گوش است .
الأَصْدَغَانِ - [ صدغ ] ( ع ا ) : دو رگى كه زير بنا گوش است .
أَصْدَفَ - إصْدَافاً [ صدف ] هُ عنهُ : او را از آن چيز باز داشت و روى گردان كرد .
الأَصْدَفُ - [ صدف ] من الخيل : اسبى كه رانهايش بهم نزديك و سمهايش از هم دور باشند .
أَصْدَقَ - إصْدَاقاً [ صدق ] الابنةَ : براى آن دختر مهريه يا كابين تعيين كرد .
الأَصْدَق - [ صدق ] : خالصتر ، سالمتر ، درستتر .
الأَصْدَم - [ صدم ] : آنكه موى دو طرف پيشانيش ريخته شده باشد .
أَصَرَ - - أَصْراً فلاناً عليه : فلانى را به چيزى مايل كرد .
أَصَرَّ - إصْرَاراً [ صرّ ] على الأمرِ : بر آن كار تصميم گرفت و پافشارى كرد . اين تعبير را بيشتر در شر و گناه به كار مىبرند ؛ « اصَرَّ على الذّنب » : بر ارتكاب گناه پافشارى كرد ، - الفرس اذُنَه و بِاذُنه : اسب گوشش را راست كرد ، - السّنبُلُ : خوشهء كشت كم و زيان بار شد .
أَصْرَحَ - إصْرَاحاً [ صرح ] الأمرَ : آن امر را بيان كرد و آشكار ساخت .
أَصْرَخَ - إصْرَاخاً [ صرخ ] هُ : به كمك وى شتافت و او را يارى كرد .
أَصْرَدَ - إصْرَاداً [ صرد ] السهمُ : تير به خطا رفت ، - الرامِي السَّهْمَ : تير انداز تير را به هدف زد .
أَصْرَفَ - إصْرَافاً [ صرف ] هُ عن كذا : او را از فلان كار باز گرداند و دور كرد ، - الشَّرابَ :
مي را به چيزى نياميخت .
أَصْرَمَ - إصْرَاماً [ صرم ] النخلُ : هنگام چيدن خرماى نخل رسيد ، - الرَّجُلُ : آن مرد بينوا شد .
الأَصْرَم - م صَرْمَاء ، ج صُرْم [ صرم ] : آنكه كنارهء دو گوشش بريده شده باشد ، آنكه فقير و بينوا و بسيار عيال باشد .
الأَصْرَمَانِ - [ صرم ] : شب و روز ، - ( ح ) :
گرگ و كلاغ .
أَصَّصَ - تَأْصِيصاً [ أصّ ] الشيءَ : آن چيز را محكم بست .
اصْطادَ - اصْطِيَاداً [ صيد ] الطيرَ : پرنده را با حيله شكار كرد ، - المكانَ : در آن مكان شكار كرد .
اصْطافَ - اصْطِيَافاً [ صيف ] بالمكان : در آن مكان بهنگام تابستان اقامت كرد .
إصْطَامَ - اصْطِيَاماً [ صوم ] : روزه گرفت .
اصْطَبَحَ - اصْطِباحاً [ صبح ] الرجلُ : صبوح را كه در بامداد نوشند تناول كرد ، - الرجلُ :
آن مرد چراغ را روشن كرد .
اصْطَبَرَ - اصْطِبَاراً [ صبر ] : شكيبائى و پافشارى كرد ، - عليه : بر آن چيز شكيبا شد ، - مِنهُ : از او قصاص گرفت .
اصْطَبَغَ - اصْطِبَاغاً [ صبغ ] : اعتماد كرد ، - بِكذا : رنگ يا شيوهء چيزى را به خود گرفت ؛ « اصْطَبَغَ عَهْدَهُ بِالدّم » : با خون عهد و پيمان بست ، - بِالصِّبغ اي الإدَام : آن مرد با نان خورش نان خورد .
الإصْطَبْل - اصطبل ، جاى نگهدارى ستوران .
اصْطَحَبَ - اصْطِحَاباً [ سحب ] فلاناً : از فلانى نگهدارى كرد ، - القومُ : آن قوم با يكديگر دوست و همنشين شدند .
اصْطَخَبَ - اصْطِخَاباً [ صخب ] تِ الطيرُ أو الضفادعُ : بانگ پرندگان يا قورباغهها در هم آميخته شد .
الاصْطِدَام - [ صدم ] : مص ؛ « اصْطِدامُ سيّارتين » : تصادف دو ماشين با هم ، تصادف رانندگى .
اصْطَدَمَ - اصْطِدَاماً [ صدم ] الفارسان . آن دو مرد سوار بر يكديگر تاختند و با هم برخورد كردند ، - بِكذا : بدن او به چيزى با سختى برخورد كرد ، - بِصعُوبة : سختى كشيد و از كار خود باز ماند .
اصْطَرَخ - اصْطِرَاخاً [ صرخ ] الرجلُ : به معناى ( صَرَخ ) است ، - القومُ : آن قوم فرياد زدند .
اصْطَرَع - اصْطِرَاعاً [ صرع ] الرجُلان : آن دو مرد با هم كشتى گرفتند و هر يك كوشيد تا ديگرى را زمين زند .
الأَصْطُرَك - ( ن ) : درختى است معروف به ( اللُّبْنَى ) از رستهء استركها . اين گياه در كرانههاى درياى مديترانه بسيار كشت مىشود .
اصْطَعَدَ - اصْطِعَاداً [ صعد ] : مترادف ( صَعِدَ ) است .
اصْطَفَّ - اصْطِفَافاً [ صفّ ] القومُ : آن قوم به صف در آمدند .
اصْطَفَقَ - اصْطِفَاقاً [ صفق ] البحرُ : موجهاى دريا خروشان شد ، - القَومُ : آن قوم سرگردان شدند ، - العُودُ : تارهاى عود تكان خورد ، - تِ الأشجارُ : درختان با وزش باد تكان خوردند ، - تِ النِّسَاءُ عَلَى الْمَيّت : زنان بر مرده شيون و نوحه سرائى كردند .