تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 894

مساهمون:

ص٨٩٤
هدف خود رسيد ، - ه مطلوبَه : او را بخواسته اش رسانيد ، - ني من فلانٍ معروفٌ : از او به من نيكى رسيد ، - من عِرْضِ فلانٍ : به او دشنام و ناسزا گفت .
النَّال - [ نول ] : عطا و بخشش ؛ « رجُلٌ نالٌ » : مرد بخشنده و كريم .
نامَ - نَوْماً و نِيَاماً [ نوم ] : خوابيد ، چرُت زد ، مرد ، - تِ السُّوقُ : بازار كساد شد ، - الثّوبُ : جامه كهنه و فرسوده شد ، - تِ الريحُ : وزش باد آرام شد ، - تِ النّار : آتش خاموش و سرد شد ، - البحرُ : موج دريا آرام شد ، - العِرْقُ : نبض حركت نكرد ، - الرجُلُ : بدرگاه خدا نيايش و فروتنى كرد ، - اليه : به او اطمينان و اعتماد كرد ، عن حاجتِه : از نياز خود غافل شد و بدان توجهى ننمود ، - نوماً ه : زودتر از او بخواب رفت .
النَّامّ - ج نُمَّام [ نمّ ] : فا .
النامَّة - مؤنث ( النّامّ ) است ، حركت ، نيروى حسّ زندگى نفس ؛ « اسْكَتَ الله نامَّتَه » : خدا خدا او را نابود كند .
نامَسَ - مُنَامَسَةً [ نمس ] فلاناً : او را خورسند كرد ، - الصّائدُ : شكارچى داخل كمينگاه شد .
النَّامِلِ - فا ، سخن چين .
النَّامِلَة - مؤنث ( النامل ) است ، رهگذران .
النّامِرَة - تله يا چنگكى كه در آن گوشت نهند و با آن گرگ شكار كنند .
النَّامُور - خون .
النَّامُورَة - مرادف ( النَّامِرَة ) است .
النَّاهِق - فا ؛ « ناهِق الحمارِ » : جاى بر آمدن عرعر از گلوى خر .
النَّاهِقَانِ - ( ع ا ) : دو استخوان بر آمده در صورت سمداران كه اشك از آنها مىگذرد .
النَّاهِقَة - واحد ( نواهق ) خر .
النَّاهِك - فا ، آنكه در هر چيزى مبالغه و زياده روى كند .
النَّاهِل - ج نَهَل و نُهُل و نُهُول و نَهَلَة و نَهْلَى و نِهَال : فا ، سيراب ، تشنه .
النَّاهِلَة - ج نِهَال و نَوَاهِل : مؤنث ( الناهِل ) است ، دام و ستوران آمد و شد كننده بر سر آب .
النَّاهِمِ - فا ، فرياد كننده .
النَّاهُور - [ نهر ] : ابر .
النَّاهِي - ج نُهَاة [ نهي ] : فا ، آنكه سير و سيراب باشد ؛ « ناهِيكَ بِزَيْدٍ فارساً » در مقام تعجب و بزرگداشت كسى است كه وجود او تو را از ديگران بىنياز مىكند ؛ « هذا رَجُلٌ ناهِيك من رَجُل » : در مقام ستايش و تعجب است از مردى كه تو را از طلب كردن ديگرى كفايت مىكند . و همچنين در « هذِه امرأةٌ ناهيتُكَ من امرأةٍ » كه در مقام ستايش و تعجب از زنى است كه تو را از طلب ديگرى بسنده باشد .
النَّاهِيَة - ج نَوَاه [ نهي ] : مؤنث ( النَّاهِى ) است ؛ « فلانٌ مالَه ناهِيَةٌ » : فلانى فاقد خردى است كه او را از پليدى و زشتى باز دارد .
ناوَى - مُنَاوَاةً [ نوي ] ه : با او دشمنى كرد .
ناوَأَ - مُنَاوَأَةً و نِوَاءَ [ نوأ ] ه : با او مخالفت كرد و بر او فخر فروشى نمود ، با او دشمنى كرد .
ناوَبَ - مُنَاوَبَةً [ نوب ] ه : با او مشاركت نمود و با هم متناوبا كارى را دنبال نموده و انجام دادند .
ناوَحَ - مُنَاوَحَةً [ نوح ] ه : با او روبرو شد .
ناوَرَ - مُنَاوَرَةً [ نور ] ه : به او ناسزا گفت .
ناوَشَ - مُنَاوَشَةً [ نوش ] فلانٌ الشيءَ : آن چيز را درهم برهم كرد ؛ « ناوشوُهُم في القِتال » : دو طرف در جنگ با هم روبرو شدند .
ناوَصَ - مُنَاوَصَةً [ نوص ] ه : مرادف ( ناوَشَ ) است .
النَّاوَق - ج نَاوَقَات [ نوق ] : ني يا چوبى سوراخ كه از ميان آن آب روان شود . ( اين كلمه فارسى است ) .
ناوَلَ - مُنَاوَلَةً [ نول ] ه الشيءَ : چيز را به او داد و يا دست دراز كرد و آن چيز را به او داد .
النَّاوْلُون - كرايه كشتى ، اجرت حمل و نقل در كشتى - اين كلمه يونانى است .
ناوَمَ - مُنَاوَمَةً [ نوم ] ه : در خوابيدن بر او پيشى گرفت .
النَّاوِي - [ نوي ] : فا ، آنكه در جابجا شدن شتاب كند ، كوهان ماده شتر .
النَّاي - ج نَايَات [ نأي ] ( مو ) : ني لبك كه از ابزار موسيقى مىباشد . ( اين كلمه فارسى است )
نَأَى - - نَأْياً [ نأي ] فلاناً و عن فلانٍ : از او دور شد ، - النُّويَ للخيمة : اطراف چادر را جويى كند كه در آن آب باران ريخته شود و به خيمه زيانى نرسد .
النُّؤَى - ج آنَاء و أَنْآء و نُئِيّ و نِئِيّ [ نأي ] : ترسو و جبان .
نَأَرَ - - نَأْراً [ نأر ] تْ نائرةٌ في الناس : در ميان مردم فتنه و آشوب بر پا شد .
النأْزَجِيل - ( ن ) : نارگيل .
النَّأْطَل - ج نَيَاطِل [ نطل ] : كوزه اى كه با آن مىيا شير و جز آن را پيمانه كنند .
نَأَلَ - - نَأْلًا و نَئِيلًا و نَأَلَاناً [ نأل ] الرجُلُ : راه رفت و سر خود را به طرف بالا حركت داد مانند كسى كه ميدود و بر پشت خود بار حمل مىكند ، - الفرسُ : اسب در راه رفتن تكان خورد ، - فلاناً : بر او حسد ورزيد .
نَأَمَ - - نَئِيماً [ نأم ] : آهسته ناليد ، - تِ القَوسُ و الأَسدُ و الظبيُ : كمان يا شير يا آهو صداى آهسته در دادند .
النأْمَة - [ نأم ] : اسم مره از ( نَأَمَ ) است ، نغمه و صدا ، آواز .
النَّأْنَاء - [ نأنأ ] : ناتوان و ترسو .
نَأْنَأَ - نَأْنَأَةً [ نأنأ ] عن الأَمر : از آن كار سست و ناتوان شد ، - فِى الرَّأي : در انديشه و كار خود ناتوان شد ، - فلاناً : او را از آنچه ميخواست بازداشت .
النَّأْنَأ - [ نأنأ ] : ناتوان و ترسو .
النُّؤْنُؤ - [ نأنأ ] : ناتوان و ترسو .
النَّؤُور - ج نُورٌ ، و الأَصل نُوُرٌ [ نور ] : دودى كه از چربى بر آيد ، مرادف ( النَّوُور ) است .
النَّؤُول - [ نأل ] : اسبى كه در راه رفتن تكان مىخورد .
النَّؤُوم - [ نوم ] : آنكه بسيار ميخوابد .
النَّأْي - ج آنَاء و أَنْآء و نُئِيّ و نِئِيّ :