تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 892

مساهمون:

ص٨٩٢
با منحنى در نقطهء اتصال است .
النَّاظُور - نگهبان و پاسدار تاكستان و كشتزارها ، عينك كه در زبان متداول به آن ( ناضور ) گفته مىشود ، بزرگ قوم كه مورد توجه قوم خود باشد .
النَّاظُورَة - پيشوا و بزرگ قوم كه مورد توجه قوم خود باشد ، اين كلمه در مفرد و جمع و مذكر و مؤنث يكسان به كار برده مىشود .
ناعَ - - نَوْعاً [ نوع ] الغصنُ : شاخهء درخت كج شد ، - الشّيءُ : فزونى و برترى يافت ، - تِ العُقَابُ : عقاب براى فرود آمدن كج شد ، - الرّجُلُ : گرسنه شد ، تشنه شد ، - فلانٌ الشيءَ : چيزى را با فروتنى مطالبه كرد .
ناعَ - نَيْعاً [ نيع ] الغصنُ : شاخهء درخت خم و يا كج شد .
النَّاعِبَة - « ناقةٌ ناعِبَةٌ » ج نَوَاعِب : ماده شتر تندرو .
النَّاعِجَة - ج نَوَاعِج من النساءِ أو النوق : زن سفيد يا ماده شتر سفيد رنگ ؛ « ناقةُ ناعِجةٌ » : ماده شتر تندرو كه با آن گاوهاى وحشى را شكار مىكنند .
النَّاعِس - ج نُعَّس : فا .
النَّاعِسَة - ج نَاعِسَات و نَوَاعِس : مؤنث ( النَّاعسِ ) است .
النَّاعِقَانِ - ( فك ) : دو ستارهء آسمان از ستاره‌هاى جوزا .
النَّاعِل - فا ، مردى كه داراى كفش بسيار است ، گورخر جهت سفتى سم آن ؛ « رجُل ناعِلٌ » : مرد كفش دار ؛ « حافِرٌ ناعلٌ » : سم نعل دار .
ناعَمَ - مُنَاعَمَةً [ نعم ] الرجُلُ : در رفاه و آسايش بسر برد ، - الرجُلَ : او را در رفاه و آسايش قرار داد ، - الحبلَ و غيرَه : ريسمان را محكم و استوار كرد .
النَّاعمِ - فا ، آنچه كه نرم كوبيده شده باشد ؛ - « بُن ناعِمٌ و ترابٌ ناعِمٌ » : قهوهء نرم و كوبيده شده ، خاك نرم ، - من العيش : زندگى فراخ و پر نعمت ، - من الثياب : جامهء نرم و نازك ، - من النَّبات : گياه راست و رسيده .
النَّاعِمَة - مؤنث ( النَّاعِم ) است ، زنى كه در رفاه و آسايش باشد ، باغچه ، و به معناى گياهى است كه آن را ( القُوَيْسَة ) نامند .
النَّاعُور - [ نعر ] : رگ يا زخمى كه از آن خون روان باشد ، چرخ آسياب ، چرخ چاه و آبكش .
النَّاعُورَة - ج نَوَاعِير [ نعر ] : چرخ چاه كه با آن آب از چاه بيرون آورند .
النَّاعِي - ج ناعُون و نُعَاة و نُعْيَان [ نعي ] : فا ، آنكه خبر مرگ كسى را بدهد ، رسوا كننده .
ناغَى - مُنَاغَاةً [ نغو ] الصبيَّ : با كودك چنان سخن گفت كه ويرا شگفت زده و خورسند نمود ، - المرأَةَ : با آن زن عشقبازى كرد ، - الرجُلَ : با او مسابقه داد ، بر او چيره شد ، به او نزديك شد ، - الموجُ السَّحابَ : موج دريا بلند شد و به نزديكى ابر رسيد .
ناغَشَ - مُنَاغَشَةً [ نغش ] ه : با او گفتگو كرد . - اين كلمه در زبان متداول رايج است -
النَّاغِض - ج نُغَّض : اسم فاعل است ، - مِنَ الإنسَان : بيخ گردن انسان كه سر با آن حركت مىكند ، - منَ الكتف : استخوان نازك دو طرف كتف كه همواره حركت مىكند ؛ - « غيمٌ ناغِضٌ » : ابرى كه قسمتهائى از آن بدنبال ساير قسمتهايش در حركت باشند .
ناغَمَ - مُنَاغَمَةً [ نغم ] ه : با او آهسته و به نرمى سخن گفت .
النَّاغِيَة - [ نغو ] : كلمه ، واژه .
نافَ - - نَوْفاً [ نوف ] الشيءُ : آن چيز بلند شد ، - على الشّيء : بر آن چيز مشرف شد ، - البعيرُ : شتر دراز و بلند شد .
نافَى - مُنَافَاةً [ نفى ] ه : او را دنبال كرد ؛ « هذا يُنافى ذاك » : اين با آن مخالف است و با هم منافات دارند .
نافَتَ - مُنَافَتَةً [ نفت ] الرجُلُ : خشمگين شد ؛ - تِ القِدْرُ : ديگ بسيار جوشيد .
نافَثَ - مُنَافَثَةً [ نفث ] ه : با وى سخن گفت و او را خوشحال كرد .
النَّافِث - فا ، افسونگر .
النَّافِثة - مؤنث ( النَّافِث ) است .
النَّافِج - فا ، « صوتٌ نافِجٌ » : صداى رسا و بلند .
النَّافِجَة - ج نَوَافِج : مؤنث ( النافِج ) است ، ابرى كه باران بسيار داشته باشد ، بادى كه با شدت آغاز بوزيدن كند ، دختر كه با مهريه خود دارائى پدرش را زياد كند ، انتهاى دنده‌ها ، نافهء آهو كه در آن مشك جمع شود ، ظرف مشك .
نافَحَ - مُنَافَحَةً [ نفح ] ه : با او دشمنى ورزيد ، - عن فلان : از او پشتيبانى كرد .
نافَدَ - مُنَافَدَةً [ نفد ] ه : او را محاكمه كرد و با او مجادله و استدلال نمود تا دليل او را باطل كند .
نافَذَ - مُنَاقَذَةً [ نفذ ] ه : او را محاكمه نمود .
النَّافِذَ - فا ، آنكه در كارهاى خود قاطع باشد ؛ « نافِذُ الكلمةِ » : مرد با نفوذ ؛ « امْرٌ نافِذٌ » فرمان لازم الاجراء ؛ « أصبح نافِذاً » امر به اجرا در آمد ؛ « طريقٌ نافِذٌ » : راه عمومى .
النَّافِذَة - ج نَوَافِذ : مؤنث ( النَّافِذ ) است ، پنجره ، روزنه .
نافَرَ - نِفَاراً و مُنَافَرَةً [ نفر ] ه : او را بدادرسى و محاكمه كشانيد ، در اصل و نژاد خود بر او فخر كرد .
النَّافِر - فا ، غلبه كننده .
النَّافِرَة - مؤنث ( النافِر ) است ؛ « نافِرَةُ الرجُلِ » : خانواده و خويشاوندان نزديك مرد .
نافَسَ - نِفَاساً و مُنَافَسَةً [ نفس ] فلاناً في الأَمر : با او رقابت و هم چشمى كرد ، - فى الشيءِ : در چيزى بسيار مبالغه كرد ، تمايل به چيزى نمود كه بهر صورت آن را بدست آورد .
النَّافِس - فا ، حسود ، چشم زخم رساننده ، چيز نفيس و مرغوب ، تير چهارم يا پنجم از تيرهاى قمار .
النَّافِشَة - « إِبلٌ أو غَنَمٌ نافِشةٌ » : شتران يا گوسفندانى كه در شب بدون چوپان به چرا روند .
النَّافِض - فا ، تب و لرز ؛ « ثوبٌ نافِضُ » :