المِثلَث - ج مَثَالِث [ ثلث ] ( مو ) : سومين زه گيتار و يا عود ، و در موسيقى آنچه بر سه زه زده شود .
المُثَلَّث - [ ثلث ] : حرفى كه داراى سه نقطه يا سه حركت باشد ، و در علم هندسه عبارت از سطحى است كه سه ضلع بر آن احاطه كند ، - مضلعى كه داراى سه ضلع باشد ، - المُخْتَلِفُ الأضْلاع : مثلثى كه ضلعهاى آن در طول با هم متفاوت باشند ، - الكُرَوِيّ : مثلثى است كه اضلاع آن بر روى كره وضع شده و هر قوسى از آن كمتر از نيم دايره مىباشد ، - المُتَسَاوِي السَّاقَين اوِ الْجَانِبَين : مثلثى است كه دو ضلع آن با هم مساوى باشند ، - المتساوى الأضلاع : مثلثى است كه هر سه ضلع آن با هم مساوى باشند ، - القَائم الزّاوية : مثلثى است كه يك زاويهء قائمه دارد ، - الحادّ الزَّوايا : مثلثى است كه سه زاويهء حاد داشته باشد ، - المُنْفَرِجُ الزّوايا : مثلثى است كه يك زاويهء منفرجه داشته باشد ؛ « ارتفاع المثلث » خط عمودى است كه از نقطهء بالاى مثلث تا ضلع مقابل كشيده مىشود . ارتفاعات سه گانه در مثلث در يك نقطه بهم مىرسند كه آن را ( مَركَز الارتفَاعَات ) مىنامند ؛ « رَأسُ المثلَّث المتساوى السّاقين » نقطهء بالا و مشترك بين دو ضلع متساوى است ؛ « قاعدة المثلث المُتَسَاوِي السّاقين » : ضلعى است كه با دو ضلع ديگر مساوى نمىباشد ، اما در ساير مثلثها قاعدهء آن هر يك از اضلاع سه گانه مىباشد ؛ « عِلمُ المثلثات » علمى است كه با آن حساب ابعاد و زوايا در انواع مثلثها را مىرساند و فوائد بسيارى در علوم دارد .
المَثْلَجَة - [ ثلج ] : يخچال ، جا يخى .
المَثْلُوث - [ ثلث ] : سه تائى ، چيزى كه يك سوم آن را گرفته باشند ، ريسمانى كه با سه نخ تابيده شده باشد ، سوهان يا چوب سه ضلعى ، پارچه اى كه از پشم و كرك و مو بافته شده باشد .
المَثْلُوج - [ ثلج ] : چيزى كه در آن يخ قرار گرفته باشد ، « ماءٌ مَثْلُوجٌ » : آبى كه با يخ سرد شده باشد .
المُثَمَّل - [ ثمل ] : زهر كشنده .
المَثْمَلَة - [ ثمل ] : فاضل آب ، حوض بزرگ .
المُثمِن - [ ثمن ] : گران ، پُر ارزش ، با ارزش ، نفيس .
مَثْمَنَ - [ ثمن ] : هشتا هشتا ؛ « اتَو مَثْمَن » :
هشتا هشتا آمدند .
المُثَمَّن - [ ثمن ] : ارزيابى شده ، و در علم هندسه عبارت از 8 ضلعى است .
مَثَنَ - - مَثْناً الرجُلَ : بر مثانهء او زد .
مَثِنَ - - مَثَناً : ادرار در مثانهء او قرار نمىگرفت .
مُثِنَ - مَثْناً : از درد مثانه شكايت نمود .
المَثِن - كسى كه نمىتواند ادرار خود را در مثانه نگهدارد .
المَثْنَى - ج مَثَانٍ [ ثني ] ( مو ) : زه دوم از زههاى عود ( موسيقى ) .
مَثْنَى - [ ثني ] : دو تا دو تا ، اين كلمه ممنوع از صرف است و كاربرد آن در مذكر و مؤنث يكسان است ؛ « اتَوا مَثْنَى » : دو نفر دو نفر آمدند .
المُثَنَّى - [ ثني ] : اسمى است كه علامت تثنيه داشته باشد .
المَثْنَاء - [ مثن ] : مؤنث ( الأَمْثَن ) است .
المَثْنَاة - ج مَثَانِيَة [ ثني ] : ريسمان پشمى يا موئى و مانند آن ، كجى ، خميدگى و پيچ خوردگى .
المَثِنَة - [ مثن ] : مؤنث ( الْمَثِن ) است .
المَثْوَى - ج مَثَاو [ ثوي ] : منزل و جايگاه ؛ « ابُو المَثْوَى » ميهمان ؛ « ابُو مَثواه » صاحبخانهء او ؛ « المَثْوى الأخير » : گور .
المَثْوَبَة - [ ثوب ] : ثواب ، پاداش نيكو .
المَثُوبَة - [ ثوب ] : ثواب ، پاداش نيكو .
المَثْوَرَة - [ ثور ] : گاوستان ، زمينيكه در آن گاو بسيار باشد .
المُثَيَّب - [ ثيب ] : زن بيوه .
المُثِير - [ ثور ] : هيجان آور ، وادار كننده .
المَثِيل - ج مُثُل : همشكل و همسان ؛ « لَا مَثِيلَ لَه » : بى مانند است ، « لم يسبق لَه مثيل » :
مانند او سابقه نداشت ، « ليس له مثيلٌ » : مانند او كسى نيست ، فاضل و بزرگوار .
المَثِين - مرادف ( المَمْثُون ) است و به معناى بيمار و دردمند مثانه مىباشد .
مَجَّ - - مَجّا [ مجّ ] الشرابَ أو الشيءَ و به من فمه :
نوشابه يا چيزى را كه در دهان داشت برگردانيد .
المُجّ - [ مجّ ] : قطرههاى عسل افتاده بر روى سنگ .
المَجّ - [ مجّ ] : دانهء ماش ، و در زبان متداول به آن ( الْجَرْع ) گويند .
المُجَابَهَة - [ جبه ] : عهده دار شدن ، ملاقات كردن ، مقاومت نمودن .
المُجَاج - [ مجّ ] : آب دهان كه بيرون افكنده شود ، دانهء ماش ؛ « مُجاجُ النّحل » :
انگبين ( عسل ) ؛ « مُجَاجُ العنبِ » : مى ؛ « مُجاجُ المُزنِ » : باران .
المَجَّاج - [ مجّ ] : كسى كه نوشابه و مانند آن را بسيار از دهان بيرون ريزد .
المُجَاجَة - [ مجّ ] : آنچه كه شخص از دهان بيرون افكند ؛ « مُجَاجَةُ الشيءِ » چكيده و عصارهء چيزى .
المَجَّاج - خود بزرگ بين ( متكبر ) .
المُجَادَلَة - ج مُجَادَلات [ جدل ] : جدال و مناظره و مناقشه .
المُجَارَاة - [ جري ] : موافقت ، مطابقت ؛ « مُجَاراةً لكذا » : مطابق و برابر آن .
المَجَارِير - [ جرّ ] : اگوهاى زيرمينى كه آب باران و زباله و چركيهاى خيابانها در آن جارى مىشود ، راه آبها و جويهاى زير زمينى .
المُجَاز - [ جوز ] : كسى كه داراى اجازه و پروانه باشد ؛ « مُجاز فى الحقوق » : داراى مدرك ليسانس در حقوق ، « مُجاز فى الآداب » : داراى مدرك ليسانس در ادبيات .
المَجَاز - [ جوز ] : راه و روش ، لفظى كه در معناى ديگرى باشد ؛ « مَجازاً » : بنا بر روش