شد و آن را آشكار ساخت ، - الشَّيءَ : آن چيز را چند تكه كرد ، تقسيم كرد ، - القَوْمَ : آنها را كشت و لگد مال كرد ، - فِى الأَرْض : به اطراف و اكناف زمين رفت و به سير و سياحت پرداخت .
الغِرْبال - ج غَرَابِيل : غربال . دَف ، دايره زنگى ، مرد سخن چين .
الغَرْبِيّ - منسوب به ( الغَرْب ) است ؛ « التَّمدنُ الغَرْبِيُّ » ؛ « الثَّقَافَةُ الغَرْبِيَّة » : به معناى فرهنگ و تمدن غرب ( اروپا ) مىباشد .
الغَرْبِيُّون - مردم اروپاى غربى .
الغُرَّة - ج غُرَر [ غرّ ] : سپيدى در پيشانى اسب ، - مِنْ كُلِّ شَيءٍ : آغاز و پيدايش هر چيزى ؛ « غُرَّةُ الشَّهر أوِ الْعَام » : آغاز ماه و يا سال ، - مِنَ القَوم : مهتر و بزرگ قوم ، - مِنَ الرَّجُلِ :
چهرهء مرد ؛ « بَدَتْ غُرَّتُه » : روشنائى آن آشكار شد ، « الغُرَّة » ( ح ) : نوعى پرندهء آبى و سياه رنگ است كه پاى بلند دارد و در باطلاقها و نيزارها زندگى مىكند .
الغِرَّة - [ غرّ ] : مص ، - ج غِرَر : غفلت ؛ « اخَذَه عَلى حِين غِرَّة » : ناگهان او را گرفت و غافلگير كرد ، مردمِ ناآزموده .
غَرِدَ - غَرَداً الطائرُ : پرنده آواز داد ، چَه چَه زد .
غَرَّدَ - تَغْرِيداً [ غرد ] الطائرُ : مرادف ( غَرِد ) است .
الغِرْد - معادل ( الْمُغَرِّد ) و به معناى آواز خوان است .
الغَرِد - معادل ( الغِرْد ) است .
الغَرْدِينيا - ( ن ) : نوعى گياه است كه از آن براى زينت استفاده مىشود . برگهاى اين گياه هميشه سبز و داراى گلهاى سفيد و خوشبو مىباشد .
غَرِرَ - - غَرَارَةٌ [ غرّ ] : ناآزموده شد ، بزرگوار شد .
غَرَزَ - - غَرْزاً ه بالإبْرة و نحوِها : آن چيز را با سوزن يا مانند آن سوراخ كرد ، - الإِبْرَةَ فِى الشّيءِ : سوزن را به چيزى فرو بُرد ، - عُوداً فى الأَرض : چوبى را در زمين فرو كرد و نشاند .
، - الرَّاكِبُ رِجْلَه فى الغَرْز : سواره پاى در رِكاب كرد ، - تِ الجَرادَةُ : مَلَخ دُم خود را به زمين چسبانيد تا تخم گذارد .
غَرَّزَ - تَغْريزاً ؟ ؟ ؟ [ غرز ] الإبرة في الشيء : سوزن را به چيزى فرو كرد ، - تِ الْجَرَادَةُ : ملخ دُم خود را به زمين چسبانيد تا تخم گذارد .
الغَرْز - مص ، - ج غُرُوز : چوب فرو برده و استوار بر زمين ، ركاب زين كه از پوست ساخته شده باشد .
الغَرَز - ( ن ) : نام گياهى است ريز .
غَرَسَ - - غَرْساً و غِرَاسَةً الشجرَ : درخت را كاشت .
الغَرْس - مص ، - ج غِرَاس وَاغْرَاس : درخت كاشته شده .
الغِرْس - ج أَغْرَاس : آنچه كه در زمين كِشت شود ، آنچه كه با نوزاد از شكم مادر بيرون آيد ، - ( ح ) : كلاغ كوچك .
الغِرْش - ج غُرُوش من المسكوكات : يكنوع واحد پول است كه چهل پاره است . اين كلمه تركى است كه از كُروُشوى ايتاليائى يا ( گروش ) آلمانى گرفته شده است .
غَرَضَ - - غَرْضاً الإناءَ : جام را پُر كرد ، از لب جام كمى خالى كرد ، - الشَّيءَ : آن چيز را تَر و تازه چيد ، آن را زودتر از وقت خود شتابانيد ، آن را گونه اى شكست كه از هم جدا نشد ، از آن دست برداشت ، - غَرْضاً و غَريضاً لَه : به او شير تازه نوشانيد .
غَرِض - - غَرَضاً إليه : خواستار او شد ، - مِنْه :
از آن خسته و كسِل شد ، ترسيد .
غَرُضَ - - غِرَضاً اللحمُ : آن گوشت تازه بود .
غَرَّضَ - تَغْرِيضاً [ غرض ] : شوخى و مزاح كرد ، گوشت تازه خورد ، - فُلاناً : او را هدف خود قرار داد ، - فِى سِقَائِه : مشك خود را پُر نكرد ، - الشَّيءَ : آن چيز را تَر و تازه چيد .
الغَرْض - مص ، - ج غُرْضان و غِرْضان و اغْرُض : قسمت كوتاهى از دره .
الغَرَض - مص ، - ج أَغْراض : هدف معيّن ، خواسته و نياز و مقصود ؛ « فَهِمْتُ غَرَضَكَ » :
مقصود تو را دانستم ؛ « الأَغْراض » : نيازها و متاعها .
الغَرِض - خواستار ، دوستدار ، مشتاق .
الغُرْضُوف - ج غَرَاضِيف [ غرضف ] : هر استخوان نرم كه در بدن باشد مانند استخوان بينى .
الغُرْضُوفانِ - [ غرضف ] : دو چوبى كه از طرف راست و چپ در ميان و عقب زين يا پالان بسته شود .
غَرْغَرَ - غَرْغَرَةً [ غرغر ] : آب يا دارو را غِرغِره كرد ، - الرَّجُلُ : آن مرد صداى خِرخِر كرد ، هنگام مرگ خِرخِر كرد ، - تِ القِدْرُ : صداى جوشيدن غذا از ديگ برآمد ، - اللَّحْمُ : صداى گوشت به هنگام سُرخ كردن بر روى آتش شنيده شد .
الغِرْغِر - ج غِرْغِرَة ( ح ) : نام مرغى دشتى است كه اصل آن از افريقا مىباشد .
الغُرْغُور - ( ح ) : مرادف ( الغُرَير ) است و به معناى جانور گوركن است كه در حجم سگ مىباشد .
غَرَفَ - - غَرْفاً الماءَ بيده : با مُشت خود آب برداشت ، - - غَرْفاً الشَّيءَ : آن چيز را بُريد ، - نَاصِيَتَه : موى پيشانى خود را كم كرد .
الغَرْف - مص ، گياهى كه براى دباغى به كار رود .
الغَرَف - گياهى كه با آن پوست را دباغى كنند .
الغُرْفَة - ج غِرَاف : آنچه كه در مُشت از آب يا مانند آن برداشته شود ، - ج غُرَف و غُرْفات و غُرَفَات و غُرُفات : اطاق ، طبقهء بالاى خانه ؛ « الغُرْفَةُ التِّجارية » : اطاق بازرگانى كه اعضاى آن از بازرگانان تشكيل مىشود .
الغِرْفَة - ج غِرَف : كفش .
غَرَقَ - - غَرْقاً من اللبن : جُرعه اى از شير برداشت ، كمى شير گرفت .
غَرِقَ - - غَرَقاً في الماء : در آب افتاد و غرق شد .
غَرَّقَ - تَغْرِيقاً
ه : او را غرق كرد