تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
العُسْلُج - ج عَسَالِج [ عسلج ] : شاخه‌هاى نرم درخت .
العُسْلُوج - ج عَسَالِيج [ عسلج ] : مرادف ( العُسْلُج ) است .
العَسَلِيّ - آنچه به رنگ عسل باشد .
العَسُوف - مرادف ( العَسَّاف ) است .
العَسُول - ج عُسُل : آنكه كار نيك كند و مورد ستايش قرار گيرد ؛ « رُمحٌ عَسُولٌ » : مرادف عسّال است : نيزهء لرزان .
العَسَيّ - [ عسّ ] : مرادف ( العاسّ ) است به معناى : شبگرد ، نگهبان . اين كلمه در زبان متداول رايج است .
العَسِير - مرادف ( العَسِر ) است : سخت و دشوار .
العَسِيف - ج عُسَفَاء و عِسَفَة : مُزد بگير ، جيره خوار .
العِسِّيف - آنكه بدون راهنما و دليل به راه افتد .
العَسِيل - ج عُسُل : ابزارى كه عطار با آن عطر را جمع آورى مىكند .
العُشّ - ج عِشَاش و عِشَشَة و أَعْشَاش و عُشُوش [ عشّ ] : لانهء پرنده در بالاى شاخه‌هاى درخت .
العَشّ - ج عِشَاش و عِشَشَة و أَعْشَاش و عُشُوش [ عشّ ] : مرادف ( الْعُشّ ) است .
عَشَا - - عَشْواً [ عشو ] : بينايى او در شبانه روز ضعيف شد ، در روز ديد و در شب نديد ، - الإِبلَ : شتران را شبانگاه چرانيد ، - الرَّجُلَ : شب هنگام نزد آن مرد رفت ، - ه ، - الَيه : به سوى او رفت و از وى نيكى خواست ، - عَنْه : از او روى گردانيد و به سوى ديگرى رفت ، - عَشْواً و عُشُوّاً النّارَ و الى النّار : شب هنگام شعله آتش را از دور ديد و به اميد ميهمانى به سوى آن شتافت ، - عَشْواً و عَشْياً الرَّجُلَ : به آن مرد شام داد .
عَشَّى - تَعْشِيَةً [ عشو ] الرجُلَ : به او شام داد ، - الإِبلَ : شتران را در شب چرانيد ، - الطَّيْرَ : براى پرنده آتش روشن كرد تا بيايد و شكار شود ، - مِنَ الشَّيءِ : به آن چيز نَرمش و ملايمت نشان داد .
العَشَا - [ عشو ] : ضعف بينايى در شبانه روز يا تنها در شب .
العَشَاء - ج أَعْشِيَة [ عشو ] : غذاى شب ؛ « العَشَاءُ السِّرِّي » : آخرين غذائى كه حضرت مسيح با پيروانش در شب ( الفِصْح ) خوردند .
العِشَاء - [ عشو ] : آغاز تاريكى شب و گويند كه از غروب تا تاريكى شب است .
العِشَاءَانِ - [ عشو ] : غروب و تاريكى شب .
العَشَّاب - مرد گياه شناس ، گياه فروش .
العَشَابَة - بسيارى علف و گياه .
عُشَار - ؛ « جاؤُوا عُشَارَ » : ده نفر ده نفر آمدند ، اين كلمه ممنوع از صرف است .
العَشَّار - كسى كه ماليات بمأخذ ده درصد مىگيرد ، گيرندهء ماليات .
العُشَارَة - « عُشَارَةُ الشيءِ » : يك قسمت از چيزى كه به ده قسمت تقسيم شده باشد .
العُشَارِيّ - « غلامٌ عُشَارِيّ » : پسر ده ساله ؛ « ثوبٌ عُشارِيٌّ » : جامه اى كه ده متر طول داشته باشد .
العَشَّاق - آنكه بسيار عشق ورزد ، عاشق بيقرار .
العَشَاوَة - [ عشو ] : ضعف بينائى در شبانه روز يا فقط در شب .
عَشِبَ - - عَشَباً المكانُ : زمين سبز شد ، - الخبزُ و غيرُه : نان خشك شد .
عَشُبَ - - عَشَابَةً المكانُ : زمين سبز شد و گياه در آن روئيد .
عَشَّبَ - تَعْشِيباً [ عشب ] المكانُ : زمين سبزه درآورد .
العُشْب - ج أَعْشَاب : علف و گياه تازه .
العَشِب - زمين پر از گياه و علف
العُشْبَة - واحد ( العُشْب ) است .
عَشَرَ - - عَشْراً : يك عدد بر نُه اضافه كرد ، يك دهم چيزى را گرفت ، - القومَ : دَهُمين نفر آنها شد ، - تِ النّاقَةُ : ده ماه از باردارى ماده شتر گذشت ، - - عَشْراً و عُشُوراً المالَ : يك دهم مال را گرفت ، - القومَ : يك دهم دارائى آنها را گرفت و يا نفر دهم آنها شد ، يكنفر از آنها را گرفت و در نتيجه نُه نفر شدند .
عَشَّرَ - تَعْشِيراً [ عشر ] المالَ : يك دَهم مال را گرفت ، - القَوْمَ : يك دهُم مال آنها را گرفت ، نفر دهم آنها شد ، يكنفر آنها را گرفت و در نتيجه نُه نفر شدند ، - تِ النَّاقَةُ : ماده شتر ده ماه از بارداريش گذشت .
العُشْر - ج عُشُور و أَعْشَار : يك قسمت از ده قسمت .
العِشْر - ج أَعْشَار : يك قطعه از چيزى كه به ده قسمت تقسيم شده باشد ، شترانى كه به آب در روزهاى دهم يا نُهم وارد شده باشند .
العُشَر - ( ن ) : درختى كه داراى صمغ بسيار است .
العُشَرَاء - من النوق ج عِشَار و عُشَرَاوَات : شترى كه ده ماه يا هشت ماه از بارداريش گذشته باشد ، يا اينكه به معناى ( النُّفَسَاء ) در زنان است .
العِشْرَة - آميزش و دوستى .
العُشَرَة - ( ن ) : واحد ( العُشَر ) است .
العَشَرَة - ج عَشَرَات : اولين قسمت از عقود . اين عدد ويژهء مذكر است . مانند « عَشَرةُ رِجال » : ده مرد ، امّا در مؤنث « عَشْرُ نِسَاءٍ » گويند و در عدد مركب براى مؤنث « خَمْسَ عَشْرَةَ امْرَأَةٍ » و براى مذكر « خَمْسَةَ عَشَرَ رَجُلًا » گويند .
العِشْرُون - ( ع ح ) : بيست ، مضاعف دَه .
العَشْرِيّ - ( ع ح ) : عددى است كه از يك جزء صحيح يا صفر و جزئى از اعشار باشد مانند 31 / 2 ؛ 145 / 0 ؛ « الْكَسْرُ العَشْرِى » : كسرى است كه از عدد صحيح و مخرج دَه ( 10 ) يا يكى از اقسام ده باشد مانند 10 / 3 ، 100 / 17 كه بگونهء ديگر 3 / 0 ، 17 / 0 نيز نوشته مىشود ؛ « الكسرُ العَشْرِي الدّورِى او الدائر » : ( ع ح ) : كسرى است كه ارقام آن به ترتيب و پياپى يكسان آيد مانند 45171717 را كه عدد مذكور را ( الدَّور )
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 610 | فؤاد افرام البستانى / رضا مهيار