شد ، - النَّبَاتُ : گياه بلند شد ، - القومُ : آن قوم براى جنگ و آماده باش قيام كردند ، - بِما عِنْدَه : به آنچه كه دارد افتخار كرد ، - الشَّيءَ : آن چيز را پر كرد ، - العُشْبُ المالَ : گياهان شتر را فربه كرد ، آراست ، - الرَّجُلَ : آن مرد را به وجد و طرب انداخت و شادمان كرد .
زَخْرَفَ - زَخْرَفَةً [ زخرف ] ه : آن را زينت داد و آرايش كرد ، - الكلامَ : سخن را با دروغ آميخت .
الزُّخْرُف - ج زَخَارِف : زر ، زيبائى آن چيز ؛ « زُخْرُفُ الكَلَامِ » : سخنان بيهوده و باطل ؛ « زُخْرُفَ الأَرْضِ » : انواع و رنگهاى گياهان زمين .
زَخِمَ - - زَخَماً اللَّحْمُ : گنديد ، بدبوى شد .
الزِّخْم - نيرو و توان . اين واژه در زبان متداول رايج است .
الزَّخِم - « لَحْمٌ زَخِمٌ » : گوشت گنديده .
الزَّخيم - نيرومند و پر توان ، - من الرَّوَائِح :
بوى تند . اين دو تعبير در زبان متداول رايج است .
الزَّخْوَر - [ زخر ] : « نباتٌ زَخْوَرٌ » : گياه پُر پشت و درهم پيچيده .
الزَّخْوَرِيّ - « نباتٌ زَخْوَرِيٌّ » : به معناى ( الزَّخْور ) است ؛ « كَلَامٌ زَخْوَرِيٌّ » : سخنى كه در آن تكبّر و تهديد باشد .
الزَّخِيرة - ج زَخَائِر : بار و بنه و توشه و اسبهاى لشكر .
زَدَا - - زَدْواً [ زدو ] الصبيُّ الجَوْزَ و بالجوز : آن كودك گردو بازى كرد و آن را در گودال كوچكى انداخت .
زَرَّ - - زَرّاً [ زرّ ] القميصَ : دگمههاى جامه را دوخت و آنها را داخل مادگيها كرد ، - الشيءَ : آن چيز را جمع آورى كرد و بست ، - عَينَه : چشم خود را تنگ كرد ، - الرجُلَ : آن مرد را گزيد ، وى را راند و بيرون كرد ، - ه بِالرُّمحِ : با نيزه او را زد ، - الشعَرَ : موى را زدود ، - المتَاعَ : كالا را تكان داد ، - ه عند العَامة : و در زبان متداول به معناى اصرار و الحاح كرد مىباشد ، - - زَرّاً الرجُلُ : آن مرد دگمه اش را بست ، خرد و تجربه ى او زياد شد ، بر دشمن خود تعدّي كرد ، - - زَرِيراً سنانُ الرُّمْحِ :
سر نيزه درخشيد ، - تِ العينُ : چشم برافروخته شد .
الزِّرّ - ج أَزْرَار و زُرُور : دُگمه ، چوبى از چوبهاى خيمه ، - ( ع ا ) : حفره ى استخوان كتف كه بازو در آن ميگردد ، - ( ع ا ) :
حفره ى ورك كه سر استخوان ران در آن مىگردد ، - ( ع ا ) : استخوان كوچكى است كه در زير قلب جاى دارد ، - ( مو ) :
برآمدگى در عقب صندوق كمانچه ؛ « زِرُّ الشيءِ » : شصتى هر چيزى ؛ « زِرُّ السيفِ » :
لبه ى شمشير ؛ « زِرُّ الوَرْدِ وَنَحْوِه » : غنچه ى گل قبل از باز شدن . اين تعبير در زبان متداول رايج است .
زَرَى - - زَرْياً و زُرْياً و زَرَايَةً و مَزْرِيَةً و مَزْراةً [ زرى ] عليه عملَه : وى را از كارى كه كرده بود نكوهش كرد .
الزَّرَابَة - كرايه ى آغل چارپايان و ستوران از دارنده ى آنها .
الزَّرَاد - ريسمانى كه با آن گلوى شتر را فشار دهند تا چركى از دهان بيرون نكند .
الزَّرَّاد - خفه كننده ، زره ساز .
الزِّرَادَة - زره سازى .
الزُّرَّار - [ زرّ ] : باهوش سبكبال .
الزُّرَارَة - آنچه كه به ديوار افكنند و به آن چسبد .
الزَّرَّاع - ج زَرَّاعُون و زَرَّاعَة : كشاورزى كه كِشت بسيار كند ، سخن چين كه در دلها كينه مىكارد .
الزِّرَاعَة - كشاورزى ، كِشت .
الزَّرَّاعَة - ج زَرَّاعَات : مؤنث ( الزرَّاع ) است ، جاى كِشت همانگونه كه گويند ( المَلَّاحَة ) براى نمك زار .
الزِّرَاعِيّ - آنچه كه بستگى به كشاورزى داشته باشد ؛ « أرْضٌ زِرَاعِيَّة » : زمين قابل كشت .
الزُّرَافَة - دروغگو ، - زَرَافِيّ و زُرَافِى و زَرَائِف ( ح ) : زرافه يا شتر گاو پلنگ .
الزَّرَافَة - ج زرَائِف و زُرَافَى و زَرَافِيّ ( ح ) :
مترادف ( الزرَافَة ) است ، - ج زَرَافَات :
گروهى از مردم حدود ده يا بيست نفر ؛ « طَارُوا الَيه زَرَافاتٍ و وُحْدَانَا » : بگونه ى جمعى يا فردى بسوى آن شتافتند ، جاى ريزش يا روان شدن آب .
الزُّرَّافَة - ( ح ) : به معناى ( الزُّرَافَة ) است .
الزَّرَّافَة - ( ح ) : به معناى ( الزُّرَافَة ) است ، - ج زَرَّافَات : جاى روان شدن آب ، گروهى از مردم از ده تا بيست نفر .
الزَّرَّاقة - پمپ آب يا لوله ى آب كه از آن آب بيرون ريزد . اين واژه را در زبان متداول ( الزَّارُوقَة ) نامند .
زَرَبَ - - زَرْباً المواشي : دام و چهار پايان را به درون آغل برد ، - لِلْغَنَمِ : براى گوسفندان آغل ساخت .
زَرِبَ - - زَرَباً الماءُ : آب روان شد .
الزَّرْب - مص ، - ج زُرُوب : آغل گوسفندان ، محل ورود ، كمينگاه صيّاد .
الزَّرْب - ج زُرُوب : آغل گوسفندان ، آبراهه .
الزُّرْبِيّ - ج زَرَابيّ : فرش كه بگسترانند و بر آن نشينند ، - من النَّبتِ : گياه زرد يا سرخ رنگ كه در آن سبزى باشد .
الزَّرْبِيَّة - ج زَرَابيّ : فرش گسترده كه بر آن نشينند ، كسانى كه بر حاكم وارد شوند و هر چه را كه وى بگويد اعم از خوب يا بد تصديق كنند ، - مِنَ النَّبْتِ : گياه زرد يا سرخ رنگ كه در آن سبزى باشد .
الزَّرَّة - [ زرّ ] : گزيدن يا گاز گرفتن ، زخم كه از شمشير پديد آيد .
الزَّرَّة - [ زرّ ] : اثر يا زخم كه از گزيدن پديد آيد .
الزَّرَجُون - شاخههاى درخت انگور ، رنگى است سرخ ، مي . اين واژه فارسى است .
الزَّرَجُونة - واحد ( الزَّرْجُون ) به معناى شاخه ى انگور است .
زَرَدَ - - زَرْداً ه : او را خفه كرد ، - الدِّرعَ : زره