تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
كرد ، - اللَّهَ في امرِهِ : در كار خود از خدا ترسيد .
الرَّاقِد - ج رُقُود و رُقَّد : آنكه خوابيده باشد .
الرَّاقِص - فا ، - ( فك ) : به واژه‌ى ( الجَاثِي ) رجوع شود .
الرَّاقِصَة - مؤنث ( الراقِص ) است ؛ « سَهْرةٌ رَاقِصَة » : جشن رقص كه در شب بر پا مىشود .
الرَّاقُود - ج رَوَاقِيد [ رقد ] : خم بزرگ . اين واژه فارسى است .
الرَّاقُول - [ رقل ] : طنابي كه با آن بالاى درخت خرما روند .
الرَّاقِي - [ رقي ] : فا ، مرد با فرهنگ و آزموده ، - ج رُقَاة و رَاقُون : افسونگر ، جادوگر .
الرَّاقِيَة - زن با فرهنگ و آزموده ؛ « الطَّبَقَةُ الرَّاقِيَة » : افراد با فرهنگ و تحصيلكرده ، - ج رَوَاقِ : مؤنث ( الرَّاقِي ) است به معناى زن افسونگر ؛ « رَجُلٌ راقِيَةٌ » : مردى كه وِرد و افسون سازد . تاء در اين واژه براى مبالغه است نه تأنيث .
راكَبَ - مُرَاكَبَةً [ ركب ] هُ : در سوارى ملازم او شد و بر وى اصرار ورزيد . اين واژه در زبان متداول رايج است .
الرَّاكِب - ج رُكَّاب و رُكْبان و رُكُوب و رِكَبَة و رَكْب و رَكَبَة : فا ، سواره بر خلاف ( الماشِى ) : پياده ؛ « رَاكِبُ الدرَّاجَة » : آنكه با دوچرخه رفت و آمد كند .
الرَّاكِبَة - نهال نخل خرما كه بر تنه‌ى نخل آويخته و به زمين نرسيده باشد ، - ج رَوَاكِب : مؤنث ( الرّاكِب ) است .
الرَّاكِد - فا ، آنچه كه در جاى خود ثابت بماند .
الرَّاكِز - مرد با وقار و بزرگوار . اين واژه در زبان متداول رايج است .
راكَضَ - مُرَاكَضة [ ركض ] هُ : با او در دويدن مسابقه داد .
الرَّاكِع - ج رَاكِعون و رُكَّع و رُكُوع : فا ، - ج رُكَّع و رُكُوع : هر چه كه سر فرود آورد .
راكَلَ - مُرَاكَلَةً [ ركل ] صاحبَهُ : آن دو مرد بر يكديگر لگد زدند .
الرَّاكُوب - [ ركب ] : نهال خرما كه بر تنه‌ى نخل آويخته و به زمين نرسيده باشد ؛ « رَاكُوب الكَرْم » : چهارچوب يا آلاچيق كه بر روى آن شاخه‌هاى درخت انگور را گسترانند .
الرَّاكُوبَة - [ ركب ] : مترادف ( الرَّاكوب ) براى نهال خرما بن است .
رالَ - - - رَيْلًا [ ريل ] الصبيُّ : آب دهان كودك روان شد .
رامَ - - رَوْماً و مَرَاماً [ روم ] الشيءَ : آن چيز را خواست .
رامَ - - رَيْماً [ ريم ] حملُ البعيرِ : بار شتر كج شد ، - المَكَانَ و مِنْهُ : از آن جاى دور شد ، - عَنْهُ : از او دورى گزيد ، - بِالمَكَانِ : در آن جاى مقيم و ثابت شد ، - رَيْماً وَرَيْمَاناً الجَرْحُ : زخم التيام پيدا كرد .
الرَّام - [ روم ] ( ن ) : نام درختى است .
رامَى - مُرَامَاةً و رِمَاءً وَتَرْمَاءً [ رمي ] هُ : بر يكديگر تير انداختند ، يكديگر را راندند ، - عن قَومِهِ : از قوم خود دفاع كرد .
الرَّامَة - [ روم ] : گودالى كه در آن آب جمع شود ، نام مكانى است در باديه .
الرامَّة - ج رُمُم [ رمّ ] من الجواري : دختر زيبا و تيز هوش .
رامَحَ - مُرامَحَةً [ رمح ] هُ : با نيزه بر يكديگر تاختند .
الرَّامِح - نيزه‌دار . اين واژه از خود فعل ندارد ؛ « ثورٌ رَامِحٌ » : گاو دو شاخ ؛ « السِّمَاكُ الرَّامِح » ( فك ) : نام ستاره‌ايست .
الرَّامِس - ج رَوَامِس : ستورى كه شبانگاه خارج شود و به راه افتد .
الرَّامِسَات - بادهاى سخت كه بهنگام وزيدن خاك بر انگيزد و آثار و نشانه‌ها را بپوشاند .
رامَقَ - مُرَامَقَةً [ رمق ] الرجُلَ : آن مرد را زير نظر گرفت و مراقبت كرد ، از ترس شرّ آن مرد با وى مدارا كرد ، - العَمَلَ : آن كار را خوب انجام نداد .
الرَّامُوز - ج رَوَامِيز [ رمز ] : نمونه ، پايه ، اصل ، نسخه‌ى برابر اصل .
الرَّامُوس - ج رَوَامِيس [ رمس ] : قبر ، گور .
الرَّامي - [ رمي ] : فا ، ج رُمَاة و رَامُون ، - ( فك ) : نام ستاره‌ايست ، - قنَّبُ سِيَام ( ن ) : گياهى است ليفى از تيره‌ى قُرَاصيَّات كه در خاور دور مىرويد و الياف آن در نساجى به كار مىرود . اين گياه در هند بنام ( رِيَة ) و در جاوه و مالايو بر آن ( رَامي ) اطلاق كنند كه در ساير كشورها به همين نام شناخته شده است .
رانَ - - رَوْناً [ رون ] الأمرُ : آن كار سخت شد ، - تِ اللَّيلَةُ : شبى سخت شد .
رانَ - - رَيْناً و رُيُوناً [ رين ] الشيءُ فلاناً و عليهِ و بهِ : آن چيز بر وى چيره شد ؛ « رانَ هَوَاهُ على قَلْبِهِ » : عشق او بر دلش چيره شد ، - تْ نَفْسُهُ : دل او بد و شوريده شد .
الرَّان - [ رين ] : گونه‌اى كفش دراز است .
رانَى - مُرَانَاةً [ رنو ] هُ : با او رقابت كرد ، مدارا كرد .
الرَّاهِب - ج رُهْبَان : فا ، راهب يا عابد مسيحى كه در دير خود عبادت خدا مىكند . اصل اين واژه از ( الرَّهْبَة ) يعنى ترس گرفته شده است .
الرَّاهِبَة - ج رَاهِبَات و رَوَاهِب : مؤنث ( الرَّاهِب ) است ، حالتى كه ترس همراه آن باشد .
راهَقَ - مُرَاهَقَةً [ رهق ] الغلامُ : آن جوان بالغ شد و در حدّ مردان قرار گرفت .
راهَنَ - رِهَاناً و مُرَاهَنَةً [ رهن ] هُ على كذا : با او بر سر فلان چيز گرو بست ، - هُ على الخَيلِ : با او در اسب دوانى مسابقه داد .
الرَّاهِن - فا ، ثابت ، استوار ، آماده ، غذاى دائم و مانند آن ، هم اكنون ، حاضر ؛ « فى الظُّرُوفِ الرَّاهِنَةِ » : در زمان حاضر ؛ « الوَضْع الرَّاهِن و الحَالةُ الراهِنَة » : در اوضاع و احوال فعلى .
الرَّاهَنَامَج - كتاب راهنماى سفر دريائى ، راهنامه . اين واژه فارسى است .
الرَّاهِي - [ رهو ] من العيش : زندگى خوب و آرام .