، - تِ الفَاكِهةٌ : ميوه خوشمزه شد ، - مِنْه بخيرٍ : از او خير بسيار ديد .
حَلِىَ - - حَلْياً [ حلي ] تِ المرأَةُ : آن زن زيور آلات خود را در بر كرد .
الحَلْي - ج حُلِيّ و حِليّ [ حلي ] : زيور كه از معادن يا سنگهاى گرانبها ساخته مىشود .
الحَلِيّ - [ حلو ] : آنچه كه در دهان شيرين و خوشمزه باشد .
الحَلِيب - شير دوشيده : « دمٌ حَلِيبٌ » : خون تازه .
الحِلْيَة - ج ( حِلىِّ و حُلىِّ ) ( على غير القياس ) [ حلي ] : زيور كه از معادن نفيس يا سنگهاى قيمتى ساخته مىشود ؛ « حِلْيَةُ الإِنسانِ » :
چهره و رنگ پوست و هيئت انسان .
الحَلِيج - من القطن : پنبهى زده شده و پاك شده .
الحَليف - ج حُلَفاء : مترادف ( المُحَالِف ) است به معناى هم پيمان ، آنچه كه همواره ملازم چيزى باشد ؛ « فلانٌ حليفُ الْجُود » : فلانى ملازم بخشندگى و عطاست ؛ « الدولةُ الحَلِيفة » : دولت دوست و هم پيمان ؛ « الحُلَفاء » : دولتهائى كه با هم متعاهد و هم پيمان هستند .
الحَلِيق - ج حَلْقَى : مترادف ( المَحْلُوق ) است به معناى تراشيده ؛ « شَعْرٌ حليقٌ » : موى تراشيده ؛ « لِحْيَةٌ حَلِيقٌ » : ريش تراشيده شده .
الحَلِيل - [ حلّ ] : مترادف ( الحَلَال ) است ، - ج احِلَّاء : شوهر ، آنكه در يك خانه با تو زندگى كند ، - ج حلائِل : همسر .
الحَلِيلَة - ج حَلَائِل : مؤنث ( الحليل ) است .
الحَلِيم - آنكه بردبار و با گذشت است ، - ج حُلَمَاء و احْلَام ؛ « جِلدُ حَليمٌ » : پوستى كه فاسد و تباه شده و در آن كرم رخنه كرده است .
الحُلَيْمَات - ترسّبات كالسيومى است كه از رسوب آبها پديد مىآيد اين ترسّبات گاهى در سقفهاى غارهاست كه به آن ( الحُليمات العُلْيَا ) يا « ستالاگتيت » گويند و يا در سطح زمين پديد مىآيد . و به آن ( الحُلَيْمات السُّفْلى ) يا « ستالاگمَيْت » گويند .
الحَلِيمَة - مؤنث ( الحَليمِ ) است به معناى زن بردبار و با گذشت .
حَمَّ - - حَمَماً [ حمّ ] : سياه شد ، - المَاءُ : آب گرم شد ، - - حَمّاً التنُّور : تنور را گرم كرد ، - الماءَ : آب را گرم كرد ، - الشحْمَةَ : پيه را گداخت و آب كرد ، - الارتحالَ : با شتاب كوچ كرد ، - الأَمْرُ فلاناً : آن كار فلانى را اندوهگين كرد ، - ا لله له كذا : خداوند آن چيز را براى او مقدر ساخت .
حُمَّ - حَمّاً [ حمّ ] الرجُلُ : آن مرد تب كرد ، - الشيءُ : آن چيز نزديك شد ، - الأَمْرُ : آن كار مقدّر شد ، - لهُ كذا : آن چيز براى او مقدر شد .
الحُمّ - « حُمُّ الشيءِ » : بيشترين هر چيزى .
الحَمّ - مص - ؛ « حَمُّ الظهِيْرَة » : سختى گرماى ظهر ؛ « حَمّ الشيءِ » : بيشترين هر چيزى .
حَمَى - - حَمْياً و حِمْيَةً و حِمَايَةً و مَحْمِيَةً [ حمي ] الشيءَ من الناس : آن چيز را از مردم منع كرد ، - حِمْيَةً المَرِيضَ ما يَضُرُّه و عمّا يَضُرّه ( طب ) :
بيمار را از آنچه كه باعث زيان اوست منع كرد .
الحَمَا - مثنَّاه حَمَوَانِ ج أَحْمَاء [ حمو ] : مترادف ( الحَمُو ) است به معناى پدر شوهر يا پدر زن .
الحِمَى - مثنَّاه حِمَيَانِ [ حمي ] : آنچه كه از آن حمايت و دفاع كنند .
الحُمَّى - ج حُمَّيَات [ حمّ و حمي ] ( طب ) :
بيمارى تب كه درجهى حرارت بدن در آن بالا رود و گونههاى متعددى دارد .
الحِمَاء - [ حمي ] : آنچه كه از آن حمايت شده است .
الحَمَائِر - [ حمر ] : سه پايه كه بر روى آن آب سردكن و جز آن قرار دهند نام ديگر آن ( الحَمْرَاء ) است .
الحَمَاة - ج حَمَوات [ حمو ] : « حَمَاةُ الرجل » :
مادر زن ؛ - « حَمَاةُ المَرأة » : مادر شوهر .
الحَمَاحِم - [ حمحم ] ( ن ) : گونهاى پونهى باغى كه داراى برگهاى پهن است .
الحَمَاحِمَة - ( ن ) : واحد ( الحَمَاحم ) است .
حَمَادِ - لهُ : سپاس بر او .
الحُمَاد - نهايت كوشش ؛ « حُمادُكَ أن تَفْعَلَ كذا » : نهايت كوشش تو آن است كه چنين كنى .
الحَمَّاد - آنكه بسيار حمد و سپاس گويد .
الحُمَادَى - مترادف ( الحُمَاد ) است .
الحِمَار - ج حَمِير و أَحْمِرَة و حَمُر و حُمُور و حُمُرَات ( ح ) : خر ، الاغ ، تيرهاى از اين حيوان اهليّ است و تيرهاى وحِشيّ كه بر تيرهى دوم ( حِمَار وَحْش و حمارُ الوَحْش و الحِمَارُ الوَحْشِيّ ) اطلاق مىشود ، - البَرِّي ( ح ) : اين حيوان از تيرهى خيليات است و داراى اندامى ما بين الاغ و اسب است و در دشتهاى بزرگ و دامنههاى كوهها زندگى مىكند ؛ - « حِمَارُ الزّرد » : گورخر .
الحَمَّار - واحد ( الحَمَّارة ) به معناى دارنده الاغها است .
الحِمَارة - ج حَمَائِر : مؤنث ( الحِمار ) است ، ما چه الاغ .
الحَمَارَّة - ج حَمَارّ : سختى گرما .
الحَمَّارة - دارندگان الاغها ، چهار پادار ، خرچران ، قاطر ، استر .
الحَمَاس - سختى و جنگ و ستيز . اين واژه در زبان متداول رايج است ، - ( ن ) :
گونهاى درخت است .
الحَمَاسَة - سختى در كار ، شجاعت و دليرى .
الحُمَّاض - ( ن ) : گياهى علفى از تيرهى ترشكهاست ، - ( ن ) : گونهاى از گياهان علفى از تيرهى ترشكهاست كه از برگهاى آن اسيد بدست مىآيد .
الحُمَّاضة - ( ن ) : واحد ( الحُمّاض ) است .
الحُمَاق - ( طب ) : گونهاى بيمارى است بِسان آبله .
الحَمَاق - ( طب ) : مترادف ( الحُماق ) است .
الحَمَال - ج حُمُل : تاوان ، ديه ، غرامت .
الحَمَّال - باربر كه در زبان متداول به او ( العَتّال ) گويند ، كيف كتاب يا اوراق كه